اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
☘️ وسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ
و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند گروه گروه به سوی بهشت برده میشوند؛ هنگامی که به آن میرسند درهای بهشت گشوده میشود و نگهبانان به آنان میگویند: «سلام بر شما! گوارایتان باد این نعمتها! داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید!»
قرآن کریم؛ سوره زمر، آیه ۷۳
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
☘️ وسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا ۖ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ
و کسانی که تقوای الهی پیشه کردند گروه گروه به سوی بهشت برده میشوند؛ هنگامی که به آن میرسند درهای بهشت گشوده میشود و نگهبانان به آنان میگویند: «سلام بر شما! گوارایتان باد این نعمتها! داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید!»
قرآن کریم؛ سوره زمر، آیه ۷۳
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزهای سخت دوام نمی آورند،اما آدم های سخت و مقاوم دوام می آورند.
فرزندانتان از آنِ شما نیستند
آنها پسران و دخترانی هستند که از خودشیفتگی زندگی جان گرفتهاند.
آنها به وسیله شما،
و نه از شما، شکل میگیرند
گرچه درکنار شما آسودهاند اما در تملک شما نیستند.
شما مجازید که عشق خود را به ایشان هدیه کنید
نه افکارتان را
که آنها خود فکورند.
جبران خلیلجبران
آنها پسران و دخترانی هستند که از خودشیفتگی زندگی جان گرفتهاند.
آنها به وسیله شما،
و نه از شما، شکل میگیرند
گرچه درکنار شما آسودهاند اما در تملک شما نیستند.
شما مجازید که عشق خود را به ایشان هدیه کنید
نه افکارتان را
که آنها خود فکورند.
جبران خلیلجبران
آدمهایی که برای مدت خیلی طولانی تنها بودهاند، گاه زودرنج و پرتوقع و گلایهمند میشوند. «تنهایی» جزیرهایست که گاه باید به آن سفر کرد،
اما نباید به آن مهاجرت کرد.
و در آن اقامت دائم گزید، و شهروندش شد.
اما نباید به آن مهاجرت کرد.
و در آن اقامت دائم گزید، و شهروندش شد.
در مقابل کابوس های شبانه کودکان چه عکس العملی باید داشت؟
حرف های کودکتان را جدی بگیرید.
🌺🌹🌺
اغلب کودکان از کابوسی که دیده اند چیزی به خاطر نمی آورند اما اگر راجع به آن صحبت کردند، بهتر است با دقت به حرف کودک گوش دهید و آن را جدی بگیرید.
توجه کنید که مسخره کردن و دست کم گرفتن ترس و وحشت کودک مشکلی را حل نمی کند. هرگز نباید به او گفت که تو نباید از این چیز ها بترسی یا اینکه چرا ترسیدی.
حرف های کودکتان را جدی بگیرید.
🌺🌹🌺
اغلب کودکان از کابوسی که دیده اند چیزی به خاطر نمی آورند اما اگر راجع به آن صحبت کردند، بهتر است با دقت به حرف کودک گوش دهید و آن را جدی بگیرید.
توجه کنید که مسخره کردن و دست کم گرفتن ترس و وحشت کودک مشکلی را حل نمی کند. هرگز نباید به او گفت که تو نباید از این چیز ها بترسی یا اینکه چرا ترسیدی.
وقتی در ذهنتان یک شخصیت ایده آل از خود ساخته ایدکه با خود واقعیتان خیلی فرق دارد!
وقتی برای دیگران زندگی می کنید، دیگریِ غالب در وجودتان رشد می کند و وقتی می فهمید آن دیگری، آنچنان هم ایده آل نبوده افسرده می شوید!
وقتی برای دیگران زندگی می کنید، دیگریِ غالب در وجودتان رشد می کند و وقتی می فهمید آن دیگری، آنچنان هم ایده آل نبوده افسرده می شوید!
برای کمک به رشد مغز فرزندتان،
كودک را تشويق كنيد تا نمايش بازی كند:
كودكان از تبديل وقايع روزمره و يا تخيلاتشان به نمايشهای جالب و بازی كردن در اين نمايشها، چيزهای زيادی می آموزند. هنگامی كه كودك شما یک نمايشنامه ساده را طراحی ميكند، مهارتهای كلامی و اجتماعی او افزايش مي يابند.
او با بازی كردن، بر روی احساسات و عواطف خود تمرين ميكند.
هنگامی كه او خود را به عنوان یک پدر، دكتر و يا معلم تصور ميكند، احساس قدرت كرده و همچنين مسئول بودن را تمرين ميكند.
كودک را تشويق كنيد تا نمايش بازی كند:
كودكان از تبديل وقايع روزمره و يا تخيلاتشان به نمايشهای جالب و بازی كردن در اين نمايشها، چيزهای زيادی می آموزند. هنگامی كه كودك شما یک نمايشنامه ساده را طراحی ميكند، مهارتهای كلامی و اجتماعی او افزايش مي يابند.
او با بازی كردن، بر روی احساسات و عواطف خود تمرين ميكند.
هنگامی كه او خود را به عنوان یک پدر، دكتر و يا معلم تصور ميكند، احساس قدرت كرده و همچنين مسئول بودن را تمرين ميكند.
محمد را چندان مِحنت و نِکبت از قوم برسید که گفت:
«هیچ پیغمبر را رنج نرسید از قوم که مرا.»
و خدای فرشتهای را که مُوَکِّل است بر کوهها بفرمود:
تا طاعت محمد به جای آورد و آنچه محمد فرماید از هلاک قوم بکند.
محمد صبر برگزید بر انتقام و گفت: «اِهدِ قَومی، فانَّهم لا یَعلَمون.»
و صحابه با رسول گفتند که «یا رسول الله! چون بودی اگر تو ایشان را لعنت کردی؟»
گفت: «مرا به رحمت فرستادهاند، نه بدانکه لعنت کنم.»
یاسین حجازی
«هیچ پیغمبر را رنج نرسید از قوم که مرا.»
و خدای فرشتهای را که مُوَکِّل است بر کوهها بفرمود:
تا طاعت محمد به جای آورد و آنچه محمد فرماید از هلاک قوم بکند.
محمد صبر برگزید بر انتقام و گفت: «اِهدِ قَومی، فانَّهم لا یَعلَمون.»
و صحابه با رسول گفتند که «یا رسول الله! چون بودی اگر تو ایشان را لعنت کردی؟»
گفت: «مرا به رحمت فرستادهاند، نه بدانکه لعنت کنم.»
یاسین حجازی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درباره مشکلات خود با دیگران صحبت نکنید.
خیلی ها احتمالا کوچکترین اهمیتی ندهند
و بدتر از آن بعضی از افراد ممکن است حتی از این بابت خوشحال هم باشند
مشکلات را باید به اهلش گفت....
خیلی ها احتمالا کوچکترین اهمیتی ندهند
و بدتر از آن بعضی از افراد ممکن است حتی از این بابت خوشحال هم باشند
مشکلات را باید به اهلش گفت....
Forwarded from جرعه ای از جام علی (ع)
S.M.davazdahemami
https://telegram.me/Fi_Rehabe
🔶🔶جرعه ای از جام
علی(۳۸۴)🔶🔶
-------------------------------------ا
"میلاد مبارک"
" "مدح این آدم که نامش می برم
قاصرم گر تا قیامت بشمرم"
اخلاق و خردمندی، از آموزه های آسمانی و پیام پیامبران است. "محمدبن عبدالله"، در"عام الفیل"سال(۵۷۰میلادی)در مکه بدنیا آمد. سرزمین و زمانه ای که نادانی و شرارت بیداد می کرد. خرافه و تعظیم در برابر الهه ها و اربابانی که جهالت آدمیان ، برساخته بود، یک باور و مرام بود. دانش، دانستن و پرسیدن، ارج و اجر نداشت. در کوچک ترین اختلاف ها، شدت بود و خشونت و دشمنی . زنان، بسیار بی قدر بودند، بدون حق زندگی و حق انتخاب. یک جامعه جاهلی بود یعنی خرد ستیز، بی اخلاق و اختناق. "محمد"
در مکه، روزگار گذرانید اما با اخلاق و خردمندی و راستی و درستی، ازهمین روی او را "امین" می خواندند. پیش از بعثت با خدیجه ازدواج کرد. یک زندگی عاشقانه و پر از مهر. تا خدیجه زنده بود، زن دیگری در زندگی پیامبر نبود و خدیجه شصت و پنج ساله بود که از دنیا رفت. مگر نه این است که عشق یعنی "شرکت سوزی" و "یکدانه و یکی بودن". (شادباش ای عشق شرکت سوز زفت) نتیجه این زندگی مشترک و مهرورزانه، چهار دختر و دو پسر بود. "زینب"،"رقیه"، "ام کلثوم" ، "فاطمه"، "قاسم"،"عبدالله". فاطمه با "علی" ازدواج کرد. رقیه همسر "عثمان" شد و عثمان پس از مرگ رقیه، با خواهر او یعنی ام کلثوم ازدواج کرد. ازدواج زینب با پسرخاله اش،"ابوالعاص"،
ماجرایی است عحیب و شگفت که با انگاره های ایدئولوژیک امروزین و قرائت های مرسوم و سطحی از دین ، سازگاری ندارد. با آغاز رسالت، با آن که خدیجه و دختران او به پیامبر ایمان آوردند اما ابوالعاص، شوهر زینب و داماد پیامبر، مسلمان نشد و بنابر قول "ابن سعد"، مولف"طبقات"، مشرک باقی ماند. "ابن هشام" گوید: ابوالعاص، تاجر بود و مردی امین و در سیزده سال دعوت پیامبر در مکه ، او مشرک باقی ماند و بنابر قول "واقدی"، در سال دوم هجری، در جنگ بدر، همراه با مشرکان مکه ، علیه پیامبر جنگید و توسط مسلمانان اسیرشد. وقتی
که اهالی مکه برای آزادی اسرای خود، محبور به پرداخت هزینه و"فدیه" بودند، زینب هم برای آزادی شوهرش، گردن بند خود را بعنوان فدیه به مدینه فرستاد. پیامبر با اجازه مسلمانان، ابوالعاص را آزاد کرد و"مسلمان شدن" را شرط آزادی او قرار نداد. تنها از او خواست که اجازه دهد تا زینب در صورت تمایل به مدینه بیاید. ابوالعاص به مکه بازگشت اما مشرک بماند و مسلمان نشد. سالها بعد که برای تجارت به شام می رفت، کاروان او بدست مسلمانان افتاد و ابوالعاص به مدینه گریخت و به زینب پناهنده شد. او پس از مدتی به مکه بازگشت . سالها گذشت تا سرانجام ابوالعاص مسلمان شد. این یک آموزه بزرگ است برای"دینداری" و "رواداری".این یعنی(لعلی خلق عظیم) بودن. پیامبر، امام"رحمت" و "شفقت" است نه الهه جنگ و دشمن خواندن."او" از عسرت و سختی خلق، رنجور می شود. (عزیز علیه ماعنتم) "محمد" نیک دانست که"تکفیر"،"تحقیر"، سخت گیری و دشمنی با "این" و "آن" یعنی تنهایی و انزوا(ولو
کنت فظاغلیظ القلب لانفضوامن حولک) پیامبر شریعت و شیوه خویش را"سهله و سمحه" خواند یعنی رواداری و بزرگواری یعنی گذشتن و بخشیدن یعنی دوستی با جهانیان(وماارسلناک الارحمه للعالمین)
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
(ابْتَعَثَهُ بِالنُّورِالْمُضِي والبرهان الجلی و الْمِنْهَاجِ الْبَادِي وَالْكِتَابِ الْهَادِي أُسْرَتُهُ خَيْرُ
أُسْرَهٍ وَشجرته خیرشجره أَغْصَانُهَامُعْتَدِلَهٌ
وَثِمَارُهَامُتَهَدِّلَهٌ مَوْلِدُهُ بِمَكَّهَ وهِجْرَتُهُ
بِطَيْبَهَ عَلاَبِهَاذِكْرُهُ وَامْتَدَّمِنْهَاصَوْتُهُ أَرْسَلَهُ بِحُجَّهٍ كَافِيَهٍ وَموعظه شافیه.نهج-
خطبه۱۶۱)
****************************
" "گفتمان ماندگار"
پروردگار، پیامبر را با روشنایی درخشان، برهانی روشن، راهی آشکار و کتابی هدایت گر برانگیخت. خاندان او، بهترین خاندان بودند. درخت وجود او، بهترین بود. شاخه هایش، اعتدال داشت و میوه های آن، در دسترس همگان بود. در مکه بدنیا آمد و به مدینه هجرت کرد. همان شهری که شهرت و آوازه اش بلند شد و طنین صدای او امتداد یافت. او با دلیل و برهان کافی و اندرزهای شفابخش آمده بود.
https://telegram.me/Fi_Rehabe
🔶🔶جرعه ای از جام
علی(۳۸۴)🔶🔶
-------------------------------------ا
"میلاد مبارک"
" "مدح این آدم که نامش می برم
قاصرم گر تا قیامت بشمرم"
اخلاق و خردمندی، از آموزه های آسمانی و پیام پیامبران است. "محمدبن عبدالله"، در"عام الفیل"سال(۵۷۰میلادی)در مکه بدنیا آمد. سرزمین و زمانه ای که نادانی و شرارت بیداد می کرد. خرافه و تعظیم در برابر الهه ها و اربابانی که جهالت آدمیان ، برساخته بود، یک باور و مرام بود. دانش، دانستن و پرسیدن، ارج و اجر نداشت. در کوچک ترین اختلاف ها، شدت بود و خشونت و دشمنی . زنان، بسیار بی قدر بودند، بدون حق زندگی و حق انتخاب. یک جامعه جاهلی بود یعنی خرد ستیز، بی اخلاق و اختناق. "محمد"
در مکه، روزگار گذرانید اما با اخلاق و خردمندی و راستی و درستی، ازهمین روی او را "امین" می خواندند. پیش از بعثت با خدیجه ازدواج کرد. یک زندگی عاشقانه و پر از مهر. تا خدیجه زنده بود، زن دیگری در زندگی پیامبر نبود و خدیجه شصت و پنج ساله بود که از دنیا رفت. مگر نه این است که عشق یعنی "شرکت سوزی" و "یکدانه و یکی بودن". (شادباش ای عشق شرکت سوز زفت) نتیجه این زندگی مشترک و مهرورزانه، چهار دختر و دو پسر بود. "زینب"،"رقیه"، "ام کلثوم" ، "فاطمه"، "قاسم"،"عبدالله". فاطمه با "علی" ازدواج کرد. رقیه همسر "عثمان" شد و عثمان پس از مرگ رقیه، با خواهر او یعنی ام کلثوم ازدواج کرد. ازدواج زینب با پسرخاله اش،"ابوالعاص"،
ماجرایی است عحیب و شگفت که با انگاره های ایدئولوژیک امروزین و قرائت های مرسوم و سطحی از دین ، سازگاری ندارد. با آغاز رسالت، با آن که خدیجه و دختران او به پیامبر ایمان آوردند اما ابوالعاص، شوهر زینب و داماد پیامبر، مسلمان نشد و بنابر قول "ابن سعد"، مولف"طبقات"، مشرک باقی ماند. "ابن هشام" گوید: ابوالعاص، تاجر بود و مردی امین و در سیزده سال دعوت پیامبر در مکه ، او مشرک باقی ماند و بنابر قول "واقدی"، در سال دوم هجری، در جنگ بدر، همراه با مشرکان مکه ، علیه پیامبر جنگید و توسط مسلمانان اسیرشد. وقتی
که اهالی مکه برای آزادی اسرای خود، محبور به پرداخت هزینه و"فدیه" بودند، زینب هم برای آزادی شوهرش، گردن بند خود را بعنوان فدیه به مدینه فرستاد. پیامبر با اجازه مسلمانان، ابوالعاص را آزاد کرد و"مسلمان شدن" را شرط آزادی او قرار نداد. تنها از او خواست که اجازه دهد تا زینب در صورت تمایل به مدینه بیاید. ابوالعاص به مکه بازگشت اما مشرک بماند و مسلمان نشد. سالها بعد که برای تجارت به شام می رفت، کاروان او بدست مسلمانان افتاد و ابوالعاص به مدینه گریخت و به زینب پناهنده شد. او پس از مدتی به مکه بازگشت . سالها گذشت تا سرانجام ابوالعاص مسلمان شد. این یک آموزه بزرگ است برای"دینداری" و "رواداری".این یعنی(لعلی خلق عظیم) بودن. پیامبر، امام"رحمت" و "شفقت" است نه الهه جنگ و دشمن خواندن."او" از عسرت و سختی خلق، رنجور می شود. (عزیز علیه ماعنتم) "محمد" نیک دانست که"تکفیر"،"تحقیر"، سخت گیری و دشمنی با "این" و "آن" یعنی تنهایی و انزوا(ولو
کنت فظاغلیظ القلب لانفضوامن حولک) پیامبر شریعت و شیوه خویش را"سهله و سمحه" خواند یعنی رواداری و بزرگواری یعنی گذشتن و بخشیدن یعنی دوستی با جهانیان(وماارسلناک الارحمه للعالمین)
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
(ابْتَعَثَهُ بِالنُّورِالْمُضِي والبرهان الجلی و الْمِنْهَاجِ الْبَادِي وَالْكِتَابِ الْهَادِي أُسْرَتُهُ خَيْرُ
أُسْرَهٍ وَشجرته خیرشجره أَغْصَانُهَامُعْتَدِلَهٌ
وَثِمَارُهَامُتَهَدِّلَهٌ مَوْلِدُهُ بِمَكَّهَ وهِجْرَتُهُ
بِطَيْبَهَ عَلاَبِهَاذِكْرُهُ وَامْتَدَّمِنْهَاصَوْتُهُ أَرْسَلَهُ بِحُجَّهٍ كَافِيَهٍ وَموعظه شافیه.نهج-
خطبه۱۶۱)
****************************
" "گفتمان ماندگار"
پروردگار، پیامبر را با روشنایی درخشان، برهانی روشن، راهی آشکار و کتابی هدایت گر برانگیخت. خاندان او، بهترین خاندان بودند. درخت وجود او، بهترین بود. شاخه هایش، اعتدال داشت و میوه های آن، در دسترس همگان بود. در مکه بدنیا آمد و به مدینه هجرت کرد. همان شهری که شهرت و آوازه اش بلند شد و طنین صدای او امتداد یافت. او با دلیل و برهان کافی و اندرزهای شفابخش آمده بود.