بنیاد فرهنگی، آموزشی امام صادق (ع)
درخشش دانش آموزان عزیز، آرمین اسامی کلاس پنجم ادیب خسروی کلاس ششم کسب رتبه اول در رشته اذان محمد طاها باقری کلاس ششم محمد الیاس رضایی کلاس پنجم کسب رتبه اول در رشته قرائت قرآن امیر حسین نجفیان کلاس پنجم کسب رتبه ی اول رشته حفظ 5 جز قرآن کریم و الیاس…
🌹🌹🌹
با تشکر و تبریک به دانش آموزان عزیز دبستان پسرانه امام صادق(ع) واحد توحید
همچنین سپاس و قدردانی از زحمات مدیریت محترم سرکار خانم پژوه نیا و کادر آموزشی و اجرایی این مرکز
با تشکر و تبریک به دانش آموزان عزیز دبستان پسرانه امام صادق(ع) واحد توحید
همچنین سپاس و قدردانی از زحمات مدیریت محترم سرکار خانم پژوه نیا و کادر آموزشی و اجرایی این مرکز
🛑🛑🛑
اطلاعیه مربوط به آزمون المپیاد ریاضی آسیایی ساسمو
⏰⏰⏰
زمان آزمونهای المپیاد ریاضی آسیایی ساسمو به شرح زیر است.
لطفا دانش آموزانی که در آزمون ثبت نام کردند ولی در کلاسهای آمادگی این آزمونها شرکت نکردند به شماره
۰۹۱۲۵۳۰۳۴۹۳
در واتساپ پیام دهند تا در گروه واتساپ مربوط به ازمونها اضافه شوند.
با تشکر
مسئول برگزاری مسابقات آسیایی در استان اصفهان و بنیاد فرهنگی آموزشی امام صادق (ع)
مریم سلیمانی کیا
اطلاعیه مربوط به آزمون المپیاد ریاضی آسیایی ساسمو
⏰⏰⏰
زمان آزمونهای المپیاد ریاضی آسیایی ساسمو به شرح زیر است.
لطفا دانش آموزانی که در آزمون ثبت نام کردند ولی در کلاسهای آمادگی این آزمونها شرکت نکردند به شماره
۰۹۱۲۵۳۰۳۴۹۳
در واتساپ پیام دهند تا در گروه واتساپ مربوط به ازمونها اضافه شوند.
با تشکر
مسئول برگزاری مسابقات آسیایی در استان اصفهان و بنیاد فرهنگی آموزشی امام صادق (ع)
مریم سلیمانی کیا
راز آرامش درون
"در زمان حال زندگی کردن" است،
گذشته و آینده را
در چرخه ذهنی ابدیت رها کنید
"در زمان حال زندگی کردن" است،
گذشته و آینده را
در چرخه ذهنی ابدیت رها کنید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعاى روز پنجم ماه مبارک رمضان
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ واجْعَلْنی فیهِ من عِبادَکَ الصّالحینَ القانِتین واجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِکَ المُقَرّبینَ بِرَأفَتِکَ یا ارْحَمَ الرّاحِمین.
خدایا قرار بده در این روز از آمرزش جویان وقرار بده مرا در این روز از بندگان شایسته وفرمانبردارت وقرار بده مرا در این روز ازدوستان نزدیکت به مهربانى خودت اى مهربان ترین مهربانان.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ واجْعَلْنی فیهِ من عِبادَکَ الصّالحینَ القانِتین واجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِکَ المُقَرّبینَ بِرَأفَتِکَ یا ارْحَمَ الرّاحِمین.
خدایا قرار بده در این روز از آمرزش جویان وقرار بده مرا در این روز از بندگان شایسته وفرمانبردارت وقرار بده مرا در این روز ازدوستان نزدیکت به مهربانى خودت اى مهربان ترین مهربانان.
☀️ اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى] ما [با جان و مال] كوشيدند ، بىترديد آنان را به راههاى خود [راه رشدو سعادت و بهشت و مقام قرب] راهنمايى مىكنيم ؛ يقيناً خدا با نيكوكاران است .
-------------------------------
👈 (قرآن کریم؛ سوره عنکبوت، آیه ۶۹)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى] ما [با جان و مال] كوشيدند ، بىترديد آنان را به راههاى خود [راه رشدو سعادت و بهشت و مقام قرب] راهنمايى مىكنيم ؛ يقيناً خدا با نيكوكاران است .
-------------------------------
👈 (قرآن کریم؛ سوره عنکبوت، آیه ۶۹)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیاموزید که جمله های
مثبت به کار ببرید.
ما اغلب با جملات
"منفی" فکر می کنیم...
جملات منفی تنها
کاری که می کنند
این است که بر آنچه
"نمی خواهید" می افزایند...
مثبت به کار ببرید.
ما اغلب با جملات
"منفی" فکر می کنیم...
جملات منفی تنها
کاری که می کنند
این است که بر آنچه
"نمی خواهید" می افزایند...
بنیاد فرهنگی، آموزشی امام صادق (ع)
Photo
🌹🌹🌹
با تشکر و تبریک به دانش آموز عزیز جناب آقای میکائیل صالحی
همچنین سپاس و قدردانی از زحمات مدیریت محترم جناب آقای منشوری و کادر آموزشی و اجرایی دبیرستان پسرانه امام صادق(ع) دوره اول
با تشکر و تبریک به دانش آموز عزیز جناب آقای میکائیل صالحی
همچنین سپاس و قدردانی از زحمات مدیریت محترم جناب آقای منشوری و کادر آموزشی و اجرایی دبیرستان پسرانه امام صادق(ع) دوره اول
آدم های خوش بین و بد بین،وجود هر دوی آنها لازم است.
اولی هواپیما اختراع می کند و دومی چتر نجات...
جورج برناد شاو
اولی هواپیما اختراع می کند و دومی چتر نجات...
جورج برناد شاو
حتما تا آخر بخونید:
🌸🌸🌸🌹🌸🌸🌸
ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند.
پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم.
بابام می گفت:
نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد. هیچ وقت.
دستم چرب بود، شوهرم در را باز کرد و دوید توی راه پله.
پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود .
صدای شوهرم از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا.
برای یک لحظه خشکم زد.
ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. همدیگه رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم.
اما خانواده ی شوهرم اینجوری نبودن، در می زدند ومیامدند تو،روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند.
برای همین هم شوهرم نمی فهمید که کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد، اصرار می کرد.
آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند.
من اصلا خوشحال نشدم. خونه نا مرتب بود؛ خسته بودم.تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم...
چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاد اما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید!
شوهرم توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دید.
پرسیدم:
برای چی این قدر اصرار کردی؟
گفت:
خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم.
گفتم:
ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم.
گفت:
حالا مگه چی شده؟
گفتم:
چیزی نیست ؟؟؟ !!!
در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم.
پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت:
دختر جون، ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نونها رو برات بِبُرم؟
تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم !
پدر و مادرم تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند.
وقتی شام آماده شد،
پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت.
مادرم به بهانه ی گیاه خواری چند قاشق سالاد کنار بشقابش ریخت و بازی بازی کرد.
خورده و نخورده خداحافظی کردند و رفتند و این داستان فراموش شد و پانزده سال گذشت.
پدر و مادرم هردو فوت کردند.
چند روز پیش برای خودم کتلت درست می کردم که فکرش مثل برق ازسرم گذشت:
نکنه وقتی با شوهرم حرف می زدم پدرم صحبت های ما را شنیده بود؟
نکنه برای همین شام نخورد؟
از تصورش مهره های پشتم تیر می کشد و دردی مثل دشنه در دلم می نشیند.
راستی چرا هیچ وقت برای اون نون سنگک ها ازش تشکر نکردم؟
آخرین کتلت رو از روی ماهیتابه بر می دارم. یک قطره روغن می چکد توی ظرف و جلز محزونی می کند.
واقعا چهار تا کتلت چه اهمیتی داشت؟!
حقیقت مثل یک تکه آجر توی صورتم می خورد:
"من آدم زمختی هستم"
زمختی یعنی:
ندانستن قدر لحظه ها،
یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها،
یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها.
حالا دیگه چه اهمیتی داشت وسط آشپزخانه ی خالی، چنگال به دست کنار ماهیتابه ای که بوی کتلت می داد، آه بکشم؟
آخ. لعنتی، چقدر دلم تنگ شده براشون؛
فقط… فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو می آمدند، دیگه چه اهمیتی داشت خونه تمیز بود یا نه...
میوه داشتیم یا نه...
همه چیز کافی بود:
من بودم و بوی عطر روسری مادرم، دست پدرم و نون سنگک .
پدرم راست می گفت که:
نون خوب خیلی مهمه.
من این روزها هر قدر بخوام می تونم کتلت درست کنم،
اما کسی زنگ این در را نخواهد زد،
کسی که توی دستهاش نون سنگک گرم و تازه و بی منتی بود که بوی مهربونی می داد.
اما دیگه چه اهمیتی دارد؟
چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی اهمیتشو می فهمی...!
🌸🌸🌸🌹🌸🌸🌸
ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند.
پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم.
بابام می گفت:
نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد. هیچ وقت.
دستم چرب بود، شوهرم در را باز کرد و دوید توی راه پله.
پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود .
صدای شوهرم از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا.
برای یک لحظه خشکم زد.
ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. همدیگه رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم.
اما خانواده ی شوهرم اینجوری نبودن، در می زدند ومیامدند تو،روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند.
برای همین هم شوهرم نمی فهمید که کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد، اصرار می کرد.
آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند.
من اصلا خوشحال نشدم. خونه نا مرتب بود؛ خسته بودم.تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم...
چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاد اما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید!
شوهرم توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دید.
پرسیدم:
برای چی این قدر اصرار کردی؟
گفت:
خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم.
گفتم:
ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم.
گفت:
حالا مگه چی شده؟
گفتم:
چیزی نیست ؟؟؟ !!!
در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم.
پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت:
دختر جون، ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نونها رو برات بِبُرم؟
تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم !
پدر و مادرم تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند.
وقتی شام آماده شد،
پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت.
مادرم به بهانه ی گیاه خواری چند قاشق سالاد کنار بشقابش ریخت و بازی بازی کرد.
خورده و نخورده خداحافظی کردند و رفتند و این داستان فراموش شد و پانزده سال گذشت.
پدر و مادرم هردو فوت کردند.
چند روز پیش برای خودم کتلت درست می کردم که فکرش مثل برق ازسرم گذشت:
نکنه وقتی با شوهرم حرف می زدم پدرم صحبت های ما را شنیده بود؟
نکنه برای همین شام نخورد؟
از تصورش مهره های پشتم تیر می کشد و دردی مثل دشنه در دلم می نشیند.
راستی چرا هیچ وقت برای اون نون سنگک ها ازش تشکر نکردم؟
آخرین کتلت رو از روی ماهیتابه بر می دارم. یک قطره روغن می چکد توی ظرف و جلز محزونی می کند.
واقعا چهار تا کتلت چه اهمیتی داشت؟!
حقیقت مثل یک تکه آجر توی صورتم می خورد:
"من آدم زمختی هستم"
زمختی یعنی:
ندانستن قدر لحظه ها،
یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها،
یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها.
حالا دیگه چه اهمیتی داشت وسط آشپزخانه ی خالی، چنگال به دست کنار ماهیتابه ای که بوی کتلت می داد، آه بکشم؟
آخ. لعنتی، چقدر دلم تنگ شده براشون؛
فقط… فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو می آمدند، دیگه چه اهمیتی داشت خونه تمیز بود یا نه...
میوه داشتیم یا نه...
همه چیز کافی بود:
من بودم و بوی عطر روسری مادرم، دست پدرم و نون سنگک .
پدرم راست می گفت که:
نون خوب خیلی مهمه.
من این روزها هر قدر بخوام می تونم کتلت درست کنم،
اما کسی زنگ این در را نخواهد زد،
کسی که توی دستهاش نون سنگک گرم و تازه و بی منتی بود که بوی مهربونی می داد.
اما دیگه چه اهمیتی دارد؟
چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی اهمیتشو می فهمی...!
درون تو جویباری از زندگی
و جویباری از مرگ وجود دارد
جسم جویبار مرگ است
و روح جویبار زندگی
روح هرگز نمی میرد و جسم
هرگز زنده نیست
وقتی جسم و روح با هم بسر میبرند
جسم حیات روح را منعکس می کند
اشو
و جویباری از مرگ وجود دارد
جسم جویبار مرگ است
و روح جویبار زندگی
روح هرگز نمی میرد و جسم
هرگز زنده نیست
وقتی جسم و روح با هم بسر میبرند
جسم حیات روح را منعکس می کند
اشو
وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ.....
مولانا والی ِ بلخ، مکانتی عظیم داشت و مهابتی قویم؛ اما گشاده روی و خوش خوی نبود. شیخ را بیم لرزش ارکان شرع چندان بود که حق رعیت از یاد می برد و درشتیها می کرد. جماعت پژمرده و ترس خورده را یقین شد که لابد قوام شرع انور جز با وحشت و دهشت ممکن نیست. ازین روی به اقتضای معاش و خوف عقاب، جریده میرفت تا گذرگاه عافیت تنگتر نشود.
فیض مشرقی قدس الله روحه والی را در صلاه آدینه دید و بنای شکوه گذاشت که مگر خوی عظیم محمد نشنیدی؟ روی ِعبوس تو خلقی را مایوس کرده و غصه طاعت راه عافیت مردمان بسته است. دولت آباد و عزت آحاد را باید در رویِ خوش و حسنِ سلوک جُست که رونق ارکان شرع در نرمی و مداراست. با این ترشی و تلخی تو، نه شریعت را حرمت میماند، نه دولت را شوکت،نه ملت را عزت!
فضائل القوم فی شوارق الصوم
اخلاق عامه در روشنای روزه
مولانا والی ِ بلخ، مکانتی عظیم داشت و مهابتی قویم؛ اما گشاده روی و خوش خوی نبود. شیخ را بیم لرزش ارکان شرع چندان بود که حق رعیت از یاد می برد و درشتیها می کرد. جماعت پژمرده و ترس خورده را یقین شد که لابد قوام شرع انور جز با وحشت و دهشت ممکن نیست. ازین روی به اقتضای معاش و خوف عقاب، جریده میرفت تا گذرگاه عافیت تنگتر نشود.
فیض مشرقی قدس الله روحه والی را در صلاه آدینه دید و بنای شکوه گذاشت که مگر خوی عظیم محمد نشنیدی؟ روی ِعبوس تو خلقی را مایوس کرده و غصه طاعت راه عافیت مردمان بسته است. دولت آباد و عزت آحاد را باید در رویِ خوش و حسنِ سلوک جُست که رونق ارکان شرع در نرمی و مداراست. با این ترشی و تلخی تو، نه شریعت را حرمت میماند، نه دولت را شوکت،نه ملت را عزت!
فضائل القوم فی شوارق الصوم
اخلاق عامه در روشنای روزه
وقتی با کسی درد و دل
می کنید مثل این است که چک سفید امضا بدون تاریخ میدهید.
تا هروقت هرجور خواست ازآن استفاده کند.
پس مراقب باشید که حرف دلتان را با کی و کجا می زنید.
حرف دلتان رافقط با خدا بزنید....
می کنید مثل این است که چک سفید امضا بدون تاریخ میدهید.
تا هروقت هرجور خواست ازآن استفاده کند.
پس مراقب باشید که حرف دلتان را با کی و کجا می زنید.
حرف دلتان رافقط با خدا بزنید....
☀️ اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى] ما [با جان و مال] كوشيدند ، بىترديد آنان را به راههاى خود [راه رشدو سعادت و بهشت و مقام قرب] راهنمايى مىكنيم ؛ يقيناً خدا با نيكوكاران است .
-------------------------------
👈 (قرآن کریم؛ سوره عنکبوت، آیه ۶۹)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى] ما [با جان و مال] كوشيدند ، بىترديد آنان را به راههاى خود [راه رشدو سعادت و بهشت و مقام قرب] راهنمايى مىكنيم ؛ يقيناً خدا با نيكوكاران است .
-------------------------------
👈 (قرآن کریم؛ سوره عنکبوت، آیه ۶۹)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعای روز ششم ماه مبارک رمضان
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِیتِکَ ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِکَ وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِکَ بِمَنّکَ وأیادیکَ یا مُنْتهى رَغْبـةَ الرّاغبینَ.
خدایا در این روز مرا به نفس سرکشم، وامگذار تا پی طغیان و نارضایتی تو روم و مرا با تازیانه خشم و غضبت ادب مکن، مرا از موجبات ناخرسندیت، بر کنار بدار، به حق مهربانی و نعمت نوازیت، ای نهایت آرزوی مشتاقان.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِیتِکَ ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِکَ وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِکَ بِمَنّکَ وأیادیکَ یا مُنْتهى رَغْبـةَ الرّاغبینَ.
خدایا در این روز مرا به نفس سرکشم، وامگذار تا پی طغیان و نارضایتی تو روم و مرا با تازیانه خشم و غضبت ادب مکن، مرا از موجبات ناخرسندیت، بر کنار بدار، به حق مهربانی و نعمت نوازیت، ای نهایت آرزوی مشتاقان.
▫️ اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
▫️ بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
☘️ لقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.
—---------------------
(قرآن کریم؛ سوره احزاب ، آیه 21)
▫️ بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
☘️ لقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.
—---------------------
(قرآن کریم؛ سوره احزاب ، آیه 21)