تحقیر در مقابل مقاومت
✍️محمد خسروان زاده
میدانم که وقتی چندسطر فراتر می رود کسی دیگر حوصله خواندن و شنفتن ندارد.
چه می شود کرد وقتی اندیشه ها و زندگی ها همه و همه فست فودی می شود.
لاجرم در میان ان همه حرف که دارم مطالبی را پراکنده میگویم و این پراکندگی ناشی از بسیاری سخنم است.
در این غوغابازار فضاحت و قحط سال فضیلت، می بینیم تصاویر و فیلم های کوتاهی که شرم آور است اما شرم آورتر از آن تفسیرهای نابجا و غیرمنصفانه و تک بعدی از آن است.
آخرین آن راجع به معلمی بود که از دانش آموز خود می خواهد برای چندلحظه روی زمین بنشیند.
آنچه در این فیلم بهت آور است مظلومی معلم است که اسیر نافرمانی های گستاخانه متعلم (دانش آموز) است.
آنانی که معلم بوده اند و در کلاس های این روزهای مدرسه ها به تدریس و تعلیم نشسته اند؛ خواهند دانست و بهتر قضاوت خواهند کرد.
مگر نه این است که اندوه دل سوختگان، سوخته داند.
آنکه فرزند، گم کرده است از سوز دل یعقوب خبر خواهد داشت.
آنچه امروز، نسل جدید، با آن روبروست از انواع مفاسد جنسی تا سیگار کشیدن نوجوانان و نونهالان، و بی بندوباری ها و نابسامانی ها و خودشیفتگی ها و بی سوادی ها و بی انگیزگی ها و همه و همه کاری تخصصی است که تحلیل متخصصان آزاده را می طلبد.
و آنچه که امروز در کلاس های مدرسه می گذرد و صحنه هایی که معلم با آن روبرو می شود فقط باید ماجرایش را از زبان معلمان شنید که بیشتر از آنکه به معلم شبیه باشند به مبصر کلاس می مانند؛ نه اقتداری دارند و نه حرمتی،
نه معیشتی و نه منزلتی و هرلحظه با ده ها حوادث از پیش دیده نشده مواجهند که باید عجالتا و سریعا به رتق و فتق آن بپردازند و نظم را جاری و ساری سازند.
پیشینیان ما معلم را پدر دوم می دانستند و برای آن اجر و منزلت والایی قائل بودند،
جورش را برابر عدل می خواندند و نیشش را نوش می دانستند.
کافی ست به آثار ادب و فرهنگ سرزمینمان مراجعه کنید.
می بینید که صائب، حتی خنده ی شاگرد بی ادب بر معلم را باعث هلاکتش می داند.
صائب! به پای خویش زند تیشه بیخبر
آن بی ادب که خنده به استاد می زند.
امروز بر ما چه بلا و نکبتی باریده است که چشم در چشم بزرگتر افکندن و سیلی به گوش پدر زدن و نافرمانی معلم کردن را عین آزادی و آزادگی می دانیم؟
آیا این معناباختگی نیست؟
وقتی که واژه ها و مفاهیم وارونه معنا شوند بی شک نشانه ی احتضار و مرگ ملتی است که میان زشتی و زیبایی فرق نمی تواند نهد.
آیا پیشینیان و بزرگان ما به ما نگفته اند که جور معلمان، جور نیست بل تربیت است همان طور که داغ طبیبان، داغ نیست بل درمان است؟
اگر تو جور کنی جور نیست تربیت است
وگر تو داغ نهی داغ نیست درمان است.
جوشیدن آب را نه فقط باید نگاه کرد بلکه لحظه لحظه ی داغ شدن ملکول های آب قبل از جوشیدن را هم باید نظاره کرد.
نتیجه محور بودن و فقط به تماشای آخرین قسمت سریال نشستن، منتقد را از نقد منصفانه به دور می کند.
آنان که به زعم خود جفای معلم را دیده اند بهتر نبود که از خطای متعلم هم بپرسند که اخر چه کرده بود که مستحق تنبّه بود؟؟؟
جور معلم دیدند و جفای شاگرد ندیدند.
معلمی که نه با دستور بلکه انگار با عجز و لابه میخواست و می طلبید که دانش آموزش ، اندک آبرویش را بخرد و اطاعت کند و چندمرتبه خواسته ی خود را تکرار می کند و آخرسر برای انکه در مقابل این مقاومت تحقیر نشود بی دشنامی و بی تازیانه ای اورا به جای خود می نشانَد آیا تجلی خشونت و سَطْوَت بود؟؟؟
سبحان الله!!!
آیا حدیث مولا (ع) نخوانده ایم که آموزگار من در حکم مولای من است؟؟؟ (هرکس مرا نکته ای بیاموزد بنده ی خود کرده است)
ساحت معلمان را باید از ساحت دیکتاتوران و زورگویان جدا کرد و هر گِردی را گردو ندانست.
نشانه ی سفاهت است تیغ جراحان را عین درفش ظالمان پنداشتن.
و نشانه ی رذالت است بی حرمتی را به ساحت ولی نعمتانِ معنوی روا داشتن.
این آخرین سنگرِ حفظ حرمت ها را حفظ کنید و آن را تحت لوای ایسم های ملال آور قرن21 نکوبانید که به منتهاالیه راه وقاحت خواهیم رسید.
والسلام 97/10/20
این مطلب در نقد نوشته اقای زمانیان هست 👆
✍️محمد خسروان زاده
میدانم که وقتی چندسطر فراتر می رود کسی دیگر حوصله خواندن و شنفتن ندارد.
چه می شود کرد وقتی اندیشه ها و زندگی ها همه و همه فست فودی می شود.
لاجرم در میان ان همه حرف که دارم مطالبی را پراکنده میگویم و این پراکندگی ناشی از بسیاری سخنم است.
در این غوغابازار فضاحت و قحط سال فضیلت، می بینیم تصاویر و فیلم های کوتاهی که شرم آور است اما شرم آورتر از آن تفسیرهای نابجا و غیرمنصفانه و تک بعدی از آن است.
آخرین آن راجع به معلمی بود که از دانش آموز خود می خواهد برای چندلحظه روی زمین بنشیند.
آنچه در این فیلم بهت آور است مظلومی معلم است که اسیر نافرمانی های گستاخانه متعلم (دانش آموز) است.
آنانی که معلم بوده اند و در کلاس های این روزهای مدرسه ها به تدریس و تعلیم نشسته اند؛ خواهند دانست و بهتر قضاوت خواهند کرد.
مگر نه این است که اندوه دل سوختگان، سوخته داند.
آنکه فرزند، گم کرده است از سوز دل یعقوب خبر خواهد داشت.
آنچه امروز، نسل جدید، با آن روبروست از انواع مفاسد جنسی تا سیگار کشیدن نوجوانان و نونهالان، و بی بندوباری ها و نابسامانی ها و خودشیفتگی ها و بی سوادی ها و بی انگیزگی ها و همه و همه کاری تخصصی است که تحلیل متخصصان آزاده را می طلبد.
و آنچه که امروز در کلاس های مدرسه می گذرد و صحنه هایی که معلم با آن روبرو می شود فقط باید ماجرایش را از زبان معلمان شنید که بیشتر از آنکه به معلم شبیه باشند به مبصر کلاس می مانند؛ نه اقتداری دارند و نه حرمتی،
نه معیشتی و نه منزلتی و هرلحظه با ده ها حوادث از پیش دیده نشده مواجهند که باید عجالتا و سریعا به رتق و فتق آن بپردازند و نظم را جاری و ساری سازند.
پیشینیان ما معلم را پدر دوم می دانستند و برای آن اجر و منزلت والایی قائل بودند،
جورش را برابر عدل می خواندند و نیشش را نوش می دانستند.
کافی ست به آثار ادب و فرهنگ سرزمینمان مراجعه کنید.
می بینید که صائب، حتی خنده ی شاگرد بی ادب بر معلم را باعث هلاکتش می داند.
صائب! به پای خویش زند تیشه بیخبر
آن بی ادب که خنده به استاد می زند.
امروز بر ما چه بلا و نکبتی باریده است که چشم در چشم بزرگتر افکندن و سیلی به گوش پدر زدن و نافرمانی معلم کردن را عین آزادی و آزادگی می دانیم؟
آیا این معناباختگی نیست؟
وقتی که واژه ها و مفاهیم وارونه معنا شوند بی شک نشانه ی احتضار و مرگ ملتی است که میان زشتی و زیبایی فرق نمی تواند نهد.
آیا پیشینیان و بزرگان ما به ما نگفته اند که جور معلمان، جور نیست بل تربیت است همان طور که داغ طبیبان، داغ نیست بل درمان است؟
اگر تو جور کنی جور نیست تربیت است
وگر تو داغ نهی داغ نیست درمان است.
جوشیدن آب را نه فقط باید نگاه کرد بلکه لحظه لحظه ی داغ شدن ملکول های آب قبل از جوشیدن را هم باید نظاره کرد.
نتیجه محور بودن و فقط به تماشای آخرین قسمت سریال نشستن، منتقد را از نقد منصفانه به دور می کند.
آنان که به زعم خود جفای معلم را دیده اند بهتر نبود که از خطای متعلم هم بپرسند که اخر چه کرده بود که مستحق تنبّه بود؟؟؟
جور معلم دیدند و جفای شاگرد ندیدند.
معلمی که نه با دستور بلکه انگار با عجز و لابه میخواست و می طلبید که دانش آموزش ، اندک آبرویش را بخرد و اطاعت کند و چندمرتبه خواسته ی خود را تکرار می کند و آخرسر برای انکه در مقابل این مقاومت تحقیر نشود بی دشنامی و بی تازیانه ای اورا به جای خود می نشانَد آیا تجلی خشونت و سَطْوَت بود؟؟؟
سبحان الله!!!
آیا حدیث مولا (ع) نخوانده ایم که آموزگار من در حکم مولای من است؟؟؟ (هرکس مرا نکته ای بیاموزد بنده ی خود کرده است)
ساحت معلمان را باید از ساحت دیکتاتوران و زورگویان جدا کرد و هر گِردی را گردو ندانست.
نشانه ی سفاهت است تیغ جراحان را عین درفش ظالمان پنداشتن.
و نشانه ی رذالت است بی حرمتی را به ساحت ولی نعمتانِ معنوی روا داشتن.
این آخرین سنگرِ حفظ حرمت ها را حفظ کنید و آن را تحت لوای ایسم های ملال آور قرن21 نکوبانید که به منتهاالیه راه وقاحت خواهیم رسید.
والسلام 97/10/20
این مطلب در نقد نوشته اقای زمانیان هست 👆
در پاسخ به یک نقد
چه فایده دارد دنیا را به آدمی بدهند، اما تحقیرش کنند. نمی ارزد.
آن چه در "مقاومت در برابر تحقیر" نوشتم، صرفا نقد یک روش بود. روشی که به تخریب شخصیت و بنیان روان اساسی آدمی منجر می شود. نیک می دانم که معلمان شریف در چه شرایط دشوار قرار دارند و گاهی در مقابل تمردها و سرکشی های دانش آموزان چه آسیب پذیرند و رنج می کشند. این را از تجربه معلمی دریافته ام که به کار گیری روش درست برخورد با اشکالات رفتاری و سرکشی های آزاردهنده چه دشوار و جانفرسا است. از این رو ضمن احترام تمام به معلمان زحمتکش، اما نباید در برابر مواجههی ناصواب با تخطی و تمرد دانش آموز سکوت کرد و باید آن را نقد نمود. از خلال گفتگو و نقدها است که هر کس می یابد در هر مقامی که قرار دارد، چه مقام پدر، معلم، حاکم و چه هر جایگاه دیگر، از شکستن دیگری و پایمال کردن عزت نفس او خودداری کند و مواظب باشد سرمایه ی اصلی کسی را که همانا عزت نفسش است از او نگیرد.
از تندی و تیزی قلم آقای خسروان زاده که بگذریم اما در پس و پشت نقد ایشان نگرانی عمیقی در فرو ریختن اقتدار سنتی معلمان است که در نظر او واجد نتایج و پیامدهای نگران کننده است. این دغدغه را باید ارج نهاد و در باره ی أن تامل کرد.
اما موضوع، فقط کاهش اقتدار سنتی معلمان در میان نیست بلکه با کاهش شدید همهی اقتدارهایی روبرو هستیم که به نحو تاریخی در فرهنگ ما جاری بوده و کارکردهای انسجام بخش و کنترل کننده داشته است. امروزه دیگر از آن اقتدارهای پیشینِ ریش سفیدان؛ والدین، معلمان؛ شوهران، روحانیان و صاحبان سنتی اقتدار چندان خبری نیست. استحکام بنایی که آن چنان سخت و استوار می نمود، امروزه در حال فرو ریختن و از دست رفتن است. از این رو افرادی که هنوز دلبسته ی همان اقتدار ها و سروری های سنتی اند، از چنین اوضاع و احوالی آزرده می شوند و در آرزوی احیای آن سنت دیرین اند. اما خبر بد این است که دیگر آن اقتدارهای سنتی احیا شدنی نیستند. باید که شیوه های دیگر را جستجو کنند و مسیرهای دیگری را آزمایش نمایند.
گرچه آن اقتدارها و سروری های سنتی واجد کارکردهای مثبت در نظم و سلسله مراتب اجتماعی بوده است و نتایج سازگاری در ماندگاری سامانه ای داشته اند که رفتارهای مطلوب را نشان می داد و معلوم می کردکه چه کنشی در چه موقعیتی رواست. اما اینک آن ها در حال از دست رفتن و در حال ریزش و فرسایش اند. چه باید کرد؟ از سوی دیگر، این پرسش را نیز می توان در میان نهاد که آن اقتدارهای سنتی آیا اخلاقی و عادلانه بوده است؟ آیا اخلاقا می توان از آن ها حمایت کرد؟ و آیا آن روش های ناشی از سروری سنتی، امروزه کارآمد هستند یا خیر؟
به نظر می رسد آن اقتدارهای سنتی، نه چندان اخلاقی و عادلانه اند و نه امروزه به کار ما می آیند. بدان معنا که کارکرد مثبت و موثری در سامانه ی جوامع امروزی بازی نمی کنند. بلکه شیوه ای کهنه، از کار افتاده و زنگ زده است که فرهنگ و شخصیت آدمیان را تخریب می کند. معلمان مانند سایر سروران سنتی دیگر، در برابر تمردها و رفتارهای نسل جدید، باید که بیاموزند از شیوه های خرد پذیر و عادلانه و اخلاقی استفاده نمایند. و این البته کاری به غایت سخت و دشوار است و صبوری بسیار می خواهد. هیچ کس از تخطی و تمرد و گردن کشی فرزند در مقابل پدر و یا دانش آموز در برابر معلم، دفاع نمی کند، بلکه سخن این است که برای حل و فصل چنین مسئله هایی چه روشی باید به کار بست. هر روشی که به کار می گیریم اما حواسمان باشد در نهایت نباید به خشونت و تحقیر بیانجامد. تحقیر، ستون اصلی شخصیت را در هم می ریزد. از این رو چه فایده دارد همه ی دنیا را به ما بدهند اما تحقیرمان کنند.
چه فایده دارد دنیا را به آدمی بدهند، اما تحقیرش کنند. نمی ارزد.
آن چه در "مقاومت در برابر تحقیر" نوشتم، صرفا نقد یک روش بود. روشی که به تخریب شخصیت و بنیان روان اساسی آدمی منجر می شود. نیک می دانم که معلمان شریف در چه شرایط دشوار قرار دارند و گاهی در مقابل تمردها و سرکشی های دانش آموزان چه آسیب پذیرند و رنج می کشند. این را از تجربه معلمی دریافته ام که به کار گیری روش درست برخورد با اشکالات رفتاری و سرکشی های آزاردهنده چه دشوار و جانفرسا است. از این رو ضمن احترام تمام به معلمان زحمتکش، اما نباید در برابر مواجههی ناصواب با تخطی و تمرد دانش آموز سکوت کرد و باید آن را نقد نمود. از خلال گفتگو و نقدها است که هر کس می یابد در هر مقامی که قرار دارد، چه مقام پدر، معلم، حاکم و چه هر جایگاه دیگر، از شکستن دیگری و پایمال کردن عزت نفس او خودداری کند و مواظب باشد سرمایه ی اصلی کسی را که همانا عزت نفسش است از او نگیرد.
از تندی و تیزی قلم آقای خسروان زاده که بگذریم اما در پس و پشت نقد ایشان نگرانی عمیقی در فرو ریختن اقتدار سنتی معلمان است که در نظر او واجد نتایج و پیامدهای نگران کننده است. این دغدغه را باید ارج نهاد و در باره ی أن تامل کرد.
اما موضوع، فقط کاهش اقتدار سنتی معلمان در میان نیست بلکه با کاهش شدید همهی اقتدارهایی روبرو هستیم که به نحو تاریخی در فرهنگ ما جاری بوده و کارکردهای انسجام بخش و کنترل کننده داشته است. امروزه دیگر از آن اقتدارهای پیشینِ ریش سفیدان؛ والدین، معلمان؛ شوهران، روحانیان و صاحبان سنتی اقتدار چندان خبری نیست. استحکام بنایی که آن چنان سخت و استوار می نمود، امروزه در حال فرو ریختن و از دست رفتن است. از این رو افرادی که هنوز دلبسته ی همان اقتدار ها و سروری های سنتی اند، از چنین اوضاع و احوالی آزرده می شوند و در آرزوی احیای آن سنت دیرین اند. اما خبر بد این است که دیگر آن اقتدارهای سنتی احیا شدنی نیستند. باید که شیوه های دیگر را جستجو کنند و مسیرهای دیگری را آزمایش نمایند.
گرچه آن اقتدارها و سروری های سنتی واجد کارکردهای مثبت در نظم و سلسله مراتب اجتماعی بوده است و نتایج سازگاری در ماندگاری سامانه ای داشته اند که رفتارهای مطلوب را نشان می داد و معلوم می کردکه چه کنشی در چه موقعیتی رواست. اما اینک آن ها در حال از دست رفتن و در حال ریزش و فرسایش اند. چه باید کرد؟ از سوی دیگر، این پرسش را نیز می توان در میان نهاد که آن اقتدارهای سنتی آیا اخلاقی و عادلانه بوده است؟ آیا اخلاقا می توان از آن ها حمایت کرد؟ و آیا آن روش های ناشی از سروری سنتی، امروزه کارآمد هستند یا خیر؟
به نظر می رسد آن اقتدارهای سنتی، نه چندان اخلاقی و عادلانه اند و نه امروزه به کار ما می آیند. بدان معنا که کارکرد مثبت و موثری در سامانه ی جوامع امروزی بازی نمی کنند. بلکه شیوه ای کهنه، از کار افتاده و زنگ زده است که فرهنگ و شخصیت آدمیان را تخریب می کند. معلمان مانند سایر سروران سنتی دیگر، در برابر تمردها و رفتارهای نسل جدید، باید که بیاموزند از شیوه های خرد پذیر و عادلانه و اخلاقی استفاده نمایند. و این البته کاری به غایت سخت و دشوار است و صبوری بسیار می خواهد. هیچ کس از تخطی و تمرد و گردن کشی فرزند در مقابل پدر و یا دانش آموز در برابر معلم، دفاع نمی کند، بلکه سخن این است که برای حل و فصل چنین مسئله هایی چه روشی باید به کار بست. هر روشی که به کار می گیریم اما حواسمان باشد در نهایت نباید به خشونت و تحقیر بیانجامد. تحقیر، ستون اصلی شخصیت را در هم می ریزد. از این رو چه فایده دارد همه ی دنیا را به ما بدهند اما تحقیرمان کنند.
يا سَريعَ الرِّضا
اِغْفِرْ لِمَنْ لا يَمْلِكُ اِلّا الدُّعاَّءَ
فَاِنَّكَ فَعّالٌ لِما تَشاَّءُ
يا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِكْرُهُ شِفاَّءٌ
وَ طاعَتُهُ غِنىً
اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاَّءُ
وَ سِلاحُهُ الْبُكاَّءُ
🌸🌸🌸
اي خدايي كه زود از بنده ات خشنود مي شوي،
بيامرز آن را كه جز دعا چيزي ندارد،
همانا تو هرچه بخواهي انجام مي دهي،
اي آن كه نامش دوا و يادش شفا
و طاعتش توانگري است،
رحم كن به كسي كه سرمايه اش اميد
و سازوبرگش اشكِ ريزان است ...
دعاى كميل
اِغْفِرْ لِمَنْ لا يَمْلِكُ اِلّا الدُّعاَّءَ
فَاِنَّكَ فَعّالٌ لِما تَشاَّءُ
يا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِكْرُهُ شِفاَّءٌ
وَ طاعَتُهُ غِنىً
اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاَّءُ
وَ سِلاحُهُ الْبُكاَّءُ
🌸🌸🌸
اي خدايي كه زود از بنده ات خشنود مي شوي،
بيامرز آن را كه جز دعا چيزي ندارد،
همانا تو هرچه بخواهي انجام مي دهي،
اي آن كه نامش دوا و يادش شفا
و طاعتش توانگري است،
رحم كن به كسي كه سرمايه اش اميد
و سازوبرگش اشكِ ريزان است ...
دعاى كميل
منتظر رخ دادن هیچ اتفاق بزرگی نباشید:
خاموش کردن یک لامپ اضافه، بستن شیر آبی که چکه می کند، بوق نزدن در جایی که نیاز نیست، خاموش کردن تلویزیون وقتی نگاهش نمی کنید ، نریختن آشغال در طبیعت و کنار جاده ها و ...
هر کدام از این ها گامی کوچک اما موثر است. فقط تصور کنید هر روز هر ایرانی یک گام کوچک و هوشمندانه بردارد آن وقت روزی هشتاد میلیون کار خوب خواهیم داشت.
خاموش کردن یک لامپ اضافه، بستن شیر آبی که چکه می کند، بوق نزدن در جایی که نیاز نیست، خاموش کردن تلویزیون وقتی نگاهش نمی کنید ، نریختن آشغال در طبیعت و کنار جاده ها و ...
هر کدام از این ها گامی کوچک اما موثر است. فقط تصور کنید هر روز هر ایرانی یک گام کوچک و هوشمندانه بردارد آن وقت روزی هشتاد میلیون کار خوب خواهیم داشت.
اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
صبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ
رنگ خدایی (بپذیرید! رنگ ایمان و توحید و اسلام؛) و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت میکنیم.
قرآن کریم؛ سوره بقره ، آیه 138
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
صبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ
رنگ خدایی (بپذیرید! رنگ ایمان و توحید و اسلام؛) و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟! و ما تنها او را عبادت میکنیم.
قرآن کریم؛ سوره بقره ، آیه 138
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کسب مقام اول و سوم مسابقات شطرنج ناحیه ۳ توسط دانش آموزان تارا بیگ زاده پایه اول و ثنا مانیان پایه دوم را به مجموعه بنیاد فرهنگی آموزشی امام صادق (ع) و خانواده این عزیزان تبریک می گوییم.
دبستان دخترانه امام صادق (ع) واحد توحید
👇👇
دبستان دخترانه امام صادق (ع) واحد توحید
👇👇
هيچ كس در هيچ كجا چمداني همراهش نيست كه پر از حال خوب براي ما باشد و آن را به ما سوغات بدهد .
⛲️⛲️⛲️
حال خوب از درون ما مي آيد .
مهم اين است كه با توجه به داشته هايمان حال خوب را براي خودمان ايجاد كنيم .
مهم اينست كه شادي هاي كوچك را براي خود بسازيم و از آنها احساس رضايت كنيم .
گاهي با يك بستني قيفي ، با يك پياده روي همراه با موزيك دلخواه ، با ديدن يك فيلم كمدي و ...
مي توانيم حال خوب را به خودمان هديه كنيم .
مهم اين است كه بخواهيم حال خوب داشته باشيم و حس قرباني به خودمان نگيريم!
به همين سادگي ...
زندگي همين لحظه هاست.
⛲️⛲️⛲️
حال خوب از درون ما مي آيد .
مهم اين است كه با توجه به داشته هايمان حال خوب را براي خودمان ايجاد كنيم .
مهم اينست كه شادي هاي كوچك را براي خود بسازيم و از آنها احساس رضايت كنيم .
گاهي با يك بستني قيفي ، با يك پياده روي همراه با موزيك دلخواه ، با ديدن يك فيلم كمدي و ...
مي توانيم حال خوب را به خودمان هديه كنيم .
مهم اين است كه بخواهيم حال خوب داشته باشيم و حس قرباني به خودمان نگيريم!
به همين سادگي ...
زندگي همين لحظه هاست.
امام علی(ع):
جمالُ العِلمِ نَشرُهُ وَ ثَمَرَتُهُ العَمَلُ بِهِ ، وَ صِيانَتُهُ وَضعُهُ فِي أهلِهِ.
زيبايى علم به نشر آن است ، و ميوه اش عمل كردن به آن ، و نگاهداشتِ آن قراردادنش ميان اهل آن .
جمالُ العِلمِ نَشرُهُ وَ ثَمَرَتُهُ العَمَلُ بِهِ ، وَ صِيانَتُهُ وَضعُهُ فِي أهلِهِ.
زيبايى علم به نشر آن است ، و ميوه اش عمل كردن به آن ، و نگاهداشتِ آن قراردادنش ميان اهل آن .
زندگی، آنچه زیستهایم نیست.
بلکه همان چیزی است که در خاطرمان مانده
و آن گونه است که
به یادش میآوریم تا روایتش کنیم ...
گابریل گارسیا مارکز
بلکه همان چیزی است که در خاطرمان مانده
و آن گونه است که
به یادش میآوریم تا روایتش کنیم ...
گابریل گارسیا مارکز
موفقیت جاده ای خلوت است که در آن دوستان زیادی نخواهید داشت.
از خستگی و تنهایی در مسیر نترسید ،مبارزه کنید،ادامه دهید تا پیروز شوید
از خستگی و تنهایی در مسیر نترسید ،مبارزه کنید،ادامه دهید تا پیروز شوید
دنیا پر از افرادی است که منتظرند کسی از راه برسد و به آن ها انگیزه بدهد تا به فردی تبدیل شوند که آرزو دارند.
مسئله این است که هیچ نجات دهنده ای نیست.
این افراد منتظر رسیدن اتوبوس ایستاده اند اما در خیابانی که هیچ اتوبوسی از آن نمی گذرد.
در نتیجه، اگر این اشخاص مسئولیت زندگی خود را بر عهده نگیرند و خود را تحت فشار قرار ندهند ممکن است برای همیشه منتظر بمانند....
مسئله این است که هیچ نجات دهنده ای نیست.
این افراد منتظر رسیدن اتوبوس ایستاده اند اما در خیابانی که هیچ اتوبوسی از آن نمی گذرد.
در نتیجه، اگر این اشخاص مسئولیت زندگی خود را بر عهده نگیرند و خود را تحت فشار قرار ندهند ممکن است برای همیشه منتظر بمانند....
#
بعضی آدمها خسیس اند.
خساست انواع مختلف دارد.
یک نوع خساست هم هست به اسم خساست کلامی.
طرف اشتباه میکند، دست و دلش می لرزد بگوید "ببخشيد".
یکی را دوست دارد، اما شک دارد که بخواهد بگوید "دوستت دارم".
کاری برایشان میکنید گویا سخت است برایشان بگویند " ممنونم" و ...
حرفهای خوب :
گاهی نگفتنشان هزینه های هنگفتی به اطرافیانمان تحمیل میکند.
بعضی آدمها خسیس اند.
خساست انواع مختلف دارد.
یک نوع خساست هم هست به اسم خساست کلامی.
طرف اشتباه میکند، دست و دلش می لرزد بگوید "ببخشيد".
یکی را دوست دارد، اما شک دارد که بخواهد بگوید "دوستت دارم".
کاری برایشان میکنید گویا سخت است برایشان بگویند " ممنونم" و ...
حرفهای خوب :
گاهی نگفتنشان هزینه های هنگفتی به اطرافیانمان تحمیل میکند.