بیاموزید که جمله های
مثبت به کار ببرید.
ما اغلب با جملات
"منفی" فکر می کنیم...
جملات منفی تنها
کاری که می کنند
این است که بر آنچه
"نمی خواهید" می افزایند...
مثبت به کار ببرید.
ما اغلب با جملات
"منفی" فکر می کنیم...
جملات منفی تنها
کاری که می کنند
این است که بر آنچه
"نمی خواهید" می افزایند...
بنیاد فرهنگی، آموزشی امام صادق (ع)
Photo
🌹🌹🌹
با تشکر و تبریک به دانش آموز عزیز جناب آقای میکائیل صالحی
همچنین سپاس و قدردانی از زحمات مدیریت محترم جناب آقای منشوری و کادر آموزشی و اجرایی دبیرستان پسرانه امام صادق(ع) دوره اول
با تشکر و تبریک به دانش آموز عزیز جناب آقای میکائیل صالحی
همچنین سپاس و قدردانی از زحمات مدیریت محترم جناب آقای منشوری و کادر آموزشی و اجرایی دبیرستان پسرانه امام صادق(ع) دوره اول
آدم های خوش بین و بد بین،وجود هر دوی آنها لازم است.
اولی هواپیما اختراع می کند و دومی چتر نجات...
جورج برناد شاو
اولی هواپیما اختراع می کند و دومی چتر نجات...
جورج برناد شاو
حتما تا آخر بخونید:
🌸🌸🌸🌹🌸🌸🌸
ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند.
پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم.
بابام می گفت:
نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد. هیچ وقت.
دستم چرب بود، شوهرم در را باز کرد و دوید توی راه پله.
پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود .
صدای شوهرم از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا.
برای یک لحظه خشکم زد.
ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. همدیگه رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم.
اما خانواده ی شوهرم اینجوری نبودن، در می زدند ومیامدند تو،روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند.
برای همین هم شوهرم نمی فهمید که کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد، اصرار می کرد.
آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند.
من اصلا خوشحال نشدم. خونه نا مرتب بود؛ خسته بودم.تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم...
چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاد اما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید!
شوهرم توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دید.
پرسیدم:
برای چی این قدر اصرار کردی؟
گفت:
خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم.
گفتم:
ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم.
گفت:
حالا مگه چی شده؟
گفتم:
چیزی نیست ؟؟؟ !!!
در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم.
پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت:
دختر جون، ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نونها رو برات بِبُرم؟
تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم !
پدر و مادرم تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند.
وقتی شام آماده شد،
پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت.
مادرم به بهانه ی گیاه خواری چند قاشق سالاد کنار بشقابش ریخت و بازی بازی کرد.
خورده و نخورده خداحافظی کردند و رفتند و این داستان فراموش شد و پانزده سال گذشت.
پدر و مادرم هردو فوت کردند.
چند روز پیش برای خودم کتلت درست می کردم که فکرش مثل برق ازسرم گذشت:
نکنه وقتی با شوهرم حرف می زدم پدرم صحبت های ما را شنیده بود؟
نکنه برای همین شام نخورد؟
از تصورش مهره های پشتم تیر می کشد و دردی مثل دشنه در دلم می نشیند.
راستی چرا هیچ وقت برای اون نون سنگک ها ازش تشکر نکردم؟
آخرین کتلت رو از روی ماهیتابه بر می دارم. یک قطره روغن می چکد توی ظرف و جلز محزونی می کند.
واقعا چهار تا کتلت چه اهمیتی داشت؟!
حقیقت مثل یک تکه آجر توی صورتم می خورد:
"من آدم زمختی هستم"
زمختی یعنی:
ندانستن قدر لحظه ها،
یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها،
یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها.
حالا دیگه چه اهمیتی داشت وسط آشپزخانه ی خالی، چنگال به دست کنار ماهیتابه ای که بوی کتلت می داد، آه بکشم؟
آخ. لعنتی، چقدر دلم تنگ شده براشون؛
فقط… فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو می آمدند، دیگه چه اهمیتی داشت خونه تمیز بود یا نه...
میوه داشتیم یا نه...
همه چیز کافی بود:
من بودم و بوی عطر روسری مادرم، دست پدرم و نون سنگک .
پدرم راست می گفت که:
نون خوب خیلی مهمه.
من این روزها هر قدر بخوام می تونم کتلت درست کنم،
اما کسی زنگ این در را نخواهد زد،
کسی که توی دستهاش نون سنگک گرم و تازه و بی منتی بود که بوی مهربونی می داد.
اما دیگه چه اهمیتی دارد؟
چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی اهمیتشو می فهمی...!
🌸🌸🌸🌹🌸🌸🌸
ته پیازو رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند.
پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم.
بابام می گفت:
نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد. هیچ وقت.
دستم چرب بود، شوهرم در را باز کرد و دوید توی راه پله.
پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود .
صدای شوهرم از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا.
برای یک لحظه خشکم زد.
ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. همدیگه رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم.
اما خانواده ی شوهرم اینجوری نبودن، در می زدند ومیامدند تو،روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند.
برای همین هم شوهرم نمی فهمید که کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد، اصرار می کرد.
آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند.
من اصلا خوشحال نشدم. خونه نا مرتب بود؛ خسته بودم.تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم...
چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاد اما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید!
شوهرم توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دید.
پرسیدم:
برای چی این قدر اصرار کردی؟
گفت:
خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم.
گفتم:
ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم.
گفت:
حالا مگه چی شده؟
گفتم:
چیزی نیست ؟؟؟ !!!
در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم.
پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت:
دختر جون، ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نونها رو برات بِبُرم؟
تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم !
پدر و مادرم تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند.
وقتی شام آماده شد،
پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت.
مادرم به بهانه ی گیاه خواری چند قاشق سالاد کنار بشقابش ریخت و بازی بازی کرد.
خورده و نخورده خداحافظی کردند و رفتند و این داستان فراموش شد و پانزده سال گذشت.
پدر و مادرم هردو فوت کردند.
چند روز پیش برای خودم کتلت درست می کردم که فکرش مثل برق ازسرم گذشت:
نکنه وقتی با شوهرم حرف می زدم پدرم صحبت های ما را شنیده بود؟
نکنه برای همین شام نخورد؟
از تصورش مهره های پشتم تیر می کشد و دردی مثل دشنه در دلم می نشیند.
راستی چرا هیچ وقت برای اون نون سنگک ها ازش تشکر نکردم؟
آخرین کتلت رو از روی ماهیتابه بر می دارم. یک قطره روغن می چکد توی ظرف و جلز محزونی می کند.
واقعا چهار تا کتلت چه اهمیتی داشت؟!
حقیقت مثل یک تکه آجر توی صورتم می خورد:
"من آدم زمختی هستم"
زمختی یعنی:
ندانستن قدر لحظه ها،
یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها،
یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها.
حالا دیگه چه اهمیتی داشت وسط آشپزخانه ی خالی، چنگال به دست کنار ماهیتابه ای که بوی کتلت می داد، آه بکشم؟
آخ. لعنتی، چقدر دلم تنگ شده براشون؛
فقط… فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو می آمدند، دیگه چه اهمیتی داشت خونه تمیز بود یا نه...
میوه داشتیم یا نه...
همه چیز کافی بود:
من بودم و بوی عطر روسری مادرم، دست پدرم و نون سنگک .
پدرم راست می گفت که:
نون خوب خیلی مهمه.
من این روزها هر قدر بخوام می تونم کتلت درست کنم،
اما کسی زنگ این در را نخواهد زد،
کسی که توی دستهاش نون سنگک گرم و تازه و بی منتی بود که بوی مهربونی می داد.
اما دیگه چه اهمیتی دارد؟
چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی اهمیتشو می فهمی...!
درون تو جویباری از زندگی
و جویباری از مرگ وجود دارد
جسم جویبار مرگ است
و روح جویبار زندگی
روح هرگز نمی میرد و جسم
هرگز زنده نیست
وقتی جسم و روح با هم بسر میبرند
جسم حیات روح را منعکس می کند
اشو
و جویباری از مرگ وجود دارد
جسم جویبار مرگ است
و روح جویبار زندگی
روح هرگز نمی میرد و جسم
هرگز زنده نیست
وقتی جسم و روح با هم بسر میبرند
جسم حیات روح را منعکس می کند
اشو
وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ.....
مولانا والی ِ بلخ، مکانتی عظیم داشت و مهابتی قویم؛ اما گشاده روی و خوش خوی نبود. شیخ را بیم لرزش ارکان شرع چندان بود که حق رعیت از یاد می برد و درشتیها می کرد. جماعت پژمرده و ترس خورده را یقین شد که لابد قوام شرع انور جز با وحشت و دهشت ممکن نیست. ازین روی به اقتضای معاش و خوف عقاب، جریده میرفت تا گذرگاه عافیت تنگتر نشود.
فیض مشرقی قدس الله روحه والی را در صلاه آدینه دید و بنای شکوه گذاشت که مگر خوی عظیم محمد نشنیدی؟ روی ِعبوس تو خلقی را مایوس کرده و غصه طاعت راه عافیت مردمان بسته است. دولت آباد و عزت آحاد را باید در رویِ خوش و حسنِ سلوک جُست که رونق ارکان شرع در نرمی و مداراست. با این ترشی و تلخی تو، نه شریعت را حرمت میماند، نه دولت را شوکت،نه ملت را عزت!
فضائل القوم فی شوارق الصوم
اخلاق عامه در روشنای روزه
مولانا والی ِ بلخ، مکانتی عظیم داشت و مهابتی قویم؛ اما گشاده روی و خوش خوی نبود. شیخ را بیم لرزش ارکان شرع چندان بود که حق رعیت از یاد می برد و درشتیها می کرد. جماعت پژمرده و ترس خورده را یقین شد که لابد قوام شرع انور جز با وحشت و دهشت ممکن نیست. ازین روی به اقتضای معاش و خوف عقاب، جریده میرفت تا گذرگاه عافیت تنگتر نشود.
فیض مشرقی قدس الله روحه والی را در صلاه آدینه دید و بنای شکوه گذاشت که مگر خوی عظیم محمد نشنیدی؟ روی ِعبوس تو خلقی را مایوس کرده و غصه طاعت راه عافیت مردمان بسته است. دولت آباد و عزت آحاد را باید در رویِ خوش و حسنِ سلوک جُست که رونق ارکان شرع در نرمی و مداراست. با این ترشی و تلخی تو، نه شریعت را حرمت میماند، نه دولت را شوکت،نه ملت را عزت!
فضائل القوم فی شوارق الصوم
اخلاق عامه در روشنای روزه
وقتی با کسی درد و دل
می کنید مثل این است که چک سفید امضا بدون تاریخ میدهید.
تا هروقت هرجور خواست ازآن استفاده کند.
پس مراقب باشید که حرف دلتان را با کی و کجا می زنید.
حرف دلتان رافقط با خدا بزنید....
می کنید مثل این است که چک سفید امضا بدون تاریخ میدهید.
تا هروقت هرجور خواست ازآن استفاده کند.
پس مراقب باشید که حرف دلتان را با کی و کجا می زنید.
حرف دلتان رافقط با خدا بزنید....
☀️ اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى] ما [با جان و مال] كوشيدند ، بىترديد آنان را به راههاى خود [راه رشدو سعادت و بهشت و مقام قرب] راهنمايى مىكنيم ؛ يقيناً خدا با نيكوكاران است .
-------------------------------
👈 (قرآن کریم؛ سوره عنکبوت، آیه ۶۹)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى] ما [با جان و مال] كوشيدند ، بىترديد آنان را به راههاى خود [راه رشدو سعادت و بهشت و مقام قرب] راهنمايى مىكنيم ؛ يقيناً خدا با نيكوكاران است .
-------------------------------
👈 (قرآن کریم؛ سوره عنکبوت، آیه ۶۹)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعای روز ششم ماه مبارک رمضان
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِیتِکَ ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِکَ وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِکَ بِمَنّکَ وأیادیکَ یا مُنْتهى رَغْبـةَ الرّاغبینَ.
خدایا در این روز مرا به نفس سرکشم، وامگذار تا پی طغیان و نارضایتی تو روم و مرا با تازیانه خشم و غضبت ادب مکن، مرا از موجبات ناخرسندیت، بر کنار بدار، به حق مهربانی و نعمت نوازیت، ای نهایت آرزوی مشتاقان.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ لا تَخْذِلْنی فیهِ لِتَعَرّضِ مَعْصِیتِکَ ولا تَضْرِبْنی بِسیاطِ نَقْمَتِکَ وزَحْزحْنی فیهِ من موجِباتِ سَخَطِکَ بِمَنّکَ وأیادیکَ یا مُنْتهى رَغْبـةَ الرّاغبینَ.
خدایا در این روز مرا به نفس سرکشم، وامگذار تا پی طغیان و نارضایتی تو روم و مرا با تازیانه خشم و غضبت ادب مکن، مرا از موجبات ناخرسندیت، بر کنار بدار، به حق مهربانی و نعمت نوازیت، ای نهایت آرزوی مشتاقان.
▫️ اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
▫️ بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
☘️ لقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.
—---------------------
(قرآن کریم؛ سوره احزاب ، آیه 21)
▫️ بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
☘️ لقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد میکنند.
—---------------------
(قرآن کریم؛ سوره احزاب ، آیه 21)
💐💐💐💐💐💐💐
کسب رتبه های برتر مسابقات قرآن و عترت در مرحله ناحیه توسط دانش آموزان کوشای دبیرستان دخترانه دوره اول امام صادق(ع):
هستی بهرامی(پایه هشتم) رتبه اول رشته حفظ عمومی و راهیابی به مرحله استان
سبا مقدسی (پایه نهم) رتبه اول رشته نهج البلاغه و راهیابی به مرحله استان
آذرنوش خورشیدپور( پایه هشتم) رتبه دوم رشته نهج البلاغه
آرمینه کریمی(پایه نهم) رتبه دوم رشته انشای نماز
آیدا ایرانپور(پایه هشتم) رتبه سوم رشته انشای نماز
فاطمه کرمی(پایه هشتم) رتبه سوم رشته صحیفه سجادیه
ستایش نظارتی زاده(پایه نهم) رتبه چهارم رشته صحیفه سجادیه
آرمیتا صادقی (پایه هفتم) رتبه چهارم رشته صحیفه سجادیه
را به این عزیزان و خانواده محترمشان و مسئولین محترم بنیاد فرهنگی آموزشی امام صادق(ع) تبریک عرض می کنیم.
دبیرستان دخترانه دوره اول امام صادق(ع)
💐💐💐💐💐💐💐
کسب رتبه های برتر مسابقات قرآن و عترت در مرحله ناحیه توسط دانش آموزان کوشای دبیرستان دخترانه دوره اول امام صادق(ع):
هستی بهرامی(پایه هشتم) رتبه اول رشته حفظ عمومی و راهیابی به مرحله استان
سبا مقدسی (پایه نهم) رتبه اول رشته نهج البلاغه و راهیابی به مرحله استان
آذرنوش خورشیدپور( پایه هشتم) رتبه دوم رشته نهج البلاغه
آرمینه کریمی(پایه نهم) رتبه دوم رشته انشای نماز
آیدا ایرانپور(پایه هشتم) رتبه سوم رشته انشای نماز
فاطمه کرمی(پایه هشتم) رتبه سوم رشته صحیفه سجادیه
ستایش نظارتی زاده(پایه نهم) رتبه چهارم رشته صحیفه سجادیه
آرمیتا صادقی (پایه هفتم) رتبه چهارم رشته صحیفه سجادیه
را به این عزیزان و خانواده محترمشان و مسئولین محترم بنیاد فرهنگی آموزشی امام صادق(ع) تبریک عرض می کنیم.
دبیرستان دخترانه دوره اول امام صادق(ع)
💐💐💐💐💐💐💐
بنیاد فرهنگی، آموزشی امام صادق (ع)
💐💐💐💐💐💐💐 کسب رتبه های برتر مسابقات قرآن و عترت در مرحله ناحیه توسط دانش آموزان کوشای دبیرستان دخترانه دوره اول امام صادق(ع): هستی بهرامی(پایه هشتم) رتبه اول رشته حفظ عمومی و راهیابی به مرحله استان سبا مقدسی (پایه نهم) رتبه اول رشته نهج البلاغه و راهیابی…
🌹🌹🌹
با تشکر و تبریک به دانش آموزان عزیز دبیرستان دخترانه امام صادق (ع)دوره اول جهت کسب رتبه های برتر مسابقات قرآن و عترت
همچنین سپاس و قدردانی از زحمات مدیریت محترم سرکار خانم دوامی و کادر آموزشی و اجرایی این مرکز
با تشکر و تبریک به دانش آموزان عزیز دبیرستان دخترانه امام صادق (ع)دوره اول جهت کسب رتبه های برتر مسابقات قرآن و عترت
همچنین سپاس و قدردانی از زحمات مدیریت محترم سرکار خانم دوامی و کادر آموزشی و اجرایی این مرکز
به هر چه عشق بورزید، به آن قدرت ميدهید.
از هر چه بترسید، به آن قدرت داده اید.
به هـرچه قدرت دهید،
آن را جذب خواهید كرد ...
از هر چه بترسید، به آن قدرت داده اید.
به هـرچه قدرت دهید،
آن را جذب خواهید كرد ...
بالاترین رهایی،
آزاد شدن از نظرات دیگران است؛
روزی که بتوانید بدون وابستگی و اهمیت دادن به نظرات دیگران، از خودتان لذت ببرید،
آن روز، روز رهایی شماست!
آزاد شدن از نظرات دیگران است؛
روزی که بتوانید بدون وابستگی و اهمیت دادن به نظرات دیگران، از خودتان لذت ببرید،
آن روز، روز رهایی شماست!
☀️ اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى] ما [با جان و مال] كوشيدند ، بىترديد آنان را به راههاى خود [راه رشدو سعادت و بهشت و مقام قرب] راهنمايى مىكنيم ؛ يقيناً خدا با نيكوكاران است .
-------------------------------
👈 (قرآن کریم؛ سوره عنکبوت، آیه ۶۹)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
كسانى كه براى [به دست آوردن خشنودى] ما [با جان و مال] كوشيدند ، بىترديد آنان را به راههاى خود [راه رشدو سعادت و بهشت و مقام قرب] راهنمايى مىكنيم ؛ يقيناً خدا با نيكوكاران است .
-------------------------------
👈 (قرآن کریم؛ سوره عنکبوت، آیه ۶۹)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعای روز هفتم ماه مبارک رمضان
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ و قیامِهِ و جَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ و آثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِکْرَکَ بِدوامِهِ بتوفیقِکَ یا هادیَ المُضِلّین.
خدایا یارى کن مرا در این روز بر روزه گرفتن و عبـادت و برکنارم دار در آن از بیهودگى و گناهان و روزیم کن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اعنّی فیهِ على صِیامِهِ و قیامِهِ و جَنّبنی فیهِ من هَفَواتِهِ و آثامِهِ وارْزُقْنی فیهِ ذِکْرَکَ بِدوامِهِ بتوفیقِکَ یا هادیَ المُضِلّین.
خدایا یارى کن مرا در این روز بر روزه گرفتن و عبـادت و برکنارم دار در آن از بیهودگى و گناهان و روزیم کن در آن یادت را براى همیشه به توفیق خودت اى راهنماى گمراهان.
▫️ اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
▫️ بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
☘️ ومَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّىٰ أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هرگاه آرزو میکرد (و طرحی برای پیشبرد اهداف الهی خود میریخت)، شیطان القائاتی در آن میکرد؛ امّا خداوند القائات شیطان را از میان میبرد، سپس آیات خود را استحکام میبخشید؛ و خداوند علیم و حکیم است.
قرآن کریم؛ سوره حج ، آیه ۵۲
▫️ بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
☘️ ومَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّىٰ أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هرگاه آرزو میکرد (و طرحی برای پیشبرد اهداف الهی خود میریخت)، شیطان القائاتی در آن میکرد؛ امّا خداوند القائات شیطان را از میان میبرد، سپس آیات خود را استحکام میبخشید؛ و خداوند علیم و حکیم است.
قرآن کریم؛ سوره حج ، آیه ۵۲