بنیاد فرهنگی، آموزشی امام صادق (ع)
4.13K subscribers
7.61K photos
1.13K videos
87 files
1.5K links
برای ارتباط با مدیریت کانال با شناسه زیر در تماس باشید @besadegh_admin
Download Telegram
انسان بعد از این که کاری را شروع کرد، برای انجامش انگیزه ی لازم را کسب خواهد کرد.
این که طرح و نقشه بکشیم، فایده ای ندارد.
ذوق و علاقه در اثر حرکت ایجاد می شود و با حرکت کردن می توان در موقعیت ها و فرصت های تازه قرار گرفت و آن ها را دید.
روان شناسان اعتقاد دارند که باید انسان خود را بپذیرد و به خود ایمان آوردد و این سخنی کاملا درست و منطقی است.
اما پیش از آن که ما به خود ایمان آوریم باید سخنانمان را باور کنیم.

کتاب: آخرین راز شاد زیستن
نوشته ی: اندرو ماتیوس
ترجمه ی: هانیه حق نبی مطلق
به مناسبت هفته کتاب و کتاب خوانی
🌺🌸🌺
تسلی‌بخشی‌های فلسفه
(The Consolation of Philosophy)
یکی از آخرین آثار آلن دوباتن است که تاکنون بیش از دویست هزار نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته است. این کتاب می‌کوشد تا با استناد به آثار شش فیلسوف بزرگ راه‌حل‌هایی برای مشکلات روزمره ما ارائه کند.
این کتاب بیشتر از آنکه بیانی فلسفی با کلمات دشوار و غیرقابل فهم داشته باشد زندگی پنج فیلسوف را رودر روی باورهایشان قرار می‌دهد تا به ما در مقابله با مشکلات زندگی کمک کند.
کتاب شامل شش بخش و در مورد شش فیلسوف بزرگ به همراه راه‌حل هایشان برای مشکلات روزمره است.
شش بخش کتاب:
•سقراط :تسلی بخشی در مواجهه با عدم محبوبیت
•اپیکور:تسلی بخشی در مواجهه با کم پولی
•سنکا:تسلی بخشی در مواجهه با ناکامی
•مونتنی: بخشی در مواجهه با ناتوانی و نابسندگی
•شوپنهاور : تسلی بخشی قلب شکسته
•نیچه: تسلی بخشی در مواجهه با سختی ها
👇👇
ماه فرو ماند از جمال محمد👆👆👆
دویدن به دنبال شکاری که وجود خارجی ندارد معمولا موجب مصیبتی می‌گردد که کاملا واقعی است.
این مصیبت به صورت درد، رنج، بیماری، کمبود، نگرانی، فقر،و هزاران گرفتاری دیگر ظاهر می‌گردد.
امام علی(ع):

اَلاِْفْراطُ فِى الْمَلامَةِ يَشُبُّ نيرانَ اللَّجاجِ.

زياده روى در سرزنش كردن، آتش لجاجت را شعله ور مى سازد .

تحف العقول
دانایی مشغول نوشتن با مداد بود.
کودکی پرسید: چه می نویسید؟
دانا لبخندی زد و گفت: مهم تر از نوشته هایم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشوی!
عالم گفت پنج خصلت در این مداد هست. سعی کن آن ها را به دست آوری.
اول: می توانی کارهای بزرگی کنی، اما فراموش نکن دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند و آن دست خداست!
دوم: گاهی باید از مداد تراش استفاده کنی، این باعث رنجش می شود، ولی نوک آن را تیز می کند. پس بدان رنجی که می برى از تو انسان بهتری می سازد!
سوم: مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن اشتباه از پاك كن استفاده کنی؛ پس بدان تصحیح یک کار خطا، اشتباه نیست!
چهارم: چوب مداد در نوشتن مهم نیست؛ مهم مغز مداد است که درون چوب است؛ پس همیشه مراقب درونت باش که چه از آن بیرون می آید!
پنجم: مداد همیشه از خود اثری باقی می گذارد؛ پس بدان هر کاری در زندگی ات مى كنى، ردی از آن به جا مى ماند؛ پس در انتخاب اعمالت دقت کن
اثرات عجیب خنده:
🌹🌹🌹

بهبود زخم ها راتسریع میکند
قلب وعروق را ورزش میدهد
دستگاه ایمنی را تقویت میکند
هورمون های استرس رامیکاهد
گردش خون را افزایش و مواد زائدِ سلول ها راخارج میکند
سن «امید به زندگی» ایرانیان چند سال است؟

معاون تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت:
🔴در حال حاضر در ایران، امید به زندگی زنان ۸۳ سال و مردان ۷۵ سال است. همچنین کاهش مرگ و میر کودکان نیز یکی از شاخص های بهبود یافته در ایران در سال های اخیر عنوان شده است.
🔵مهمترین عامل مرگ و ناتوانی در ایران، فشار خون است
S.M.davazdahemami
https://telegram.me/Fi_Rehabe
🔶🔶جرعه ای از جام
علی(۳۳۳)🔶🔶
-------------------------------------ا
"میلاد مبارک"
"پیامبر اسلام"، در پانصد و هفتاد میلادی، (عام الفیل)در مکه بدنیا آمد. ابن اسحاق، مولف یکی از متون کهن تاریخی، می گوید: " پیامبر در روز دوشنبه، دوازدهم ربیع الاول متولد شده است." بسیاری از علمای اهل سنت بر این باور هستند که میلاد در دوازدهم ربیع است اما اکثریت علمای شیعه معتقدند پیامبر در هفدهم ربیع بدنیا آمده است ، اگرچه برخی چون " کلینی"، محدث بزرگ شیعه، همانند اهل تسنن، میلاد را دوازدهم ربیع می داند .
"محمد"، در محیطی بدنیا آمد که جهل و نادانی بیداد می کرد. خرافه، بت پرستی و تعظیم در برابر الهه ها و اربابانی که جهالت آدمیان ، برساخته بود، یک باور و اعتقاد بود. دانش ،دانستن و پرسش گری، ارج و اجر نداشت. برای ساده ترین اختلاف ها، رخداد ها و حتی مناسک ، شدت بود و خشونت و دشمنی. زنان، بسیار بی قدر بودند . بنا بر روایت قرآن: "وقتی از تولد دختران، با خبر می شدند ، از شدت ناراحتی، چهره آنان سیاه می شد. آیا باید با شرمساری، دختران را نگاه دارند یا زنده به گور کنند؟". برای زنان حق زندگی نبود، چه رسد به حق انتخاب.
" جامعه جاهلی"، شاخصه محیط پیدایش اسلام و زمانه تولد پیامبر بود. "محمد"در مکه و پیش از بعثت با خدیجه ازدواج کرد. یک زندگی عاشقانه و پر از مهر. خدیجه در شصت و پنج سالگی از دنیا رفت. تا خدیجه زنده بود، زن دیگری در زندگی محمد نبود. مگر نه این است که عشق یعنی"یکه شناسی" و بقول مولانا: "شادباش ای عشق شرکت سوز زفت" . نتیجه این زندگی مشترک و مهرورزانه، چهار دختر و دو پسر بود. "زینب"،"رقیه"، "ام کلثوم" ، "فاطمه"، "قاسم"،"عبدالله". فاطمه با "علی" ازدواج کرد. رقیه همسر "عثمان" شد و عثمان پس از مرگ رقیه، با دختر دیگر پیامبر یعنی ام کلثوم ازدواج کرد. ازدواج زینب، با پسرخاله خود یعنی "ابوالعاص"، ماجرای غریب و آموزنده ای داشت. حکایتی که با انگاره های ایدئولوژیک امروزین و قرائت های رسمی و مرسوم از دین ، سازگاری ندارد. با آغاز رسالت ،با آن که خدیجه و دختران او به پیامبر ایمان آوردند اما ابوالعاص، داماد و شوهر زینب ، مسلمان نشد و به بنابر قول"ابن سعد"، صاحب طبقات، مشرک باقی ماند. "ابن هشام" می گوید: ابوالعاص، بازرگان بود و مردی امین. در سیزده سال دعوت پیامبر در مکه ، ابوالعاص، مشرک باقی ماند و بنابر قول"واقدی"، در سال دوم هجری، در جنگ بدر، همراه با مشرکان مکه ، علیه پیامبر جنگید و توسط مسلمانان اسیر شد. وقتی که اهالی مکه برای آزادی اسرای خود، محبور به پرداخت هزینه و فدیه بودند، زینب هم برای آزادی شوهرش، گردن بندی را بعنوان فدیه به مدینه فرستاد. پیامبر با اجازه مسلمانان، ابوالعاص را آزاد کرد و مسلمان شدن را شرط آزادی او قرار نداد. تنها از او خواست که اجازه دهد تا زینب در صورت تمایل به مدینه بیاید.ابوالعاص به مکه بازگشت و همچنان مشرک بود و مسلمان نشد. سالها بعد که برای تجارت به شام می رفت، کاروان او بدست مسلمانان افتاد و ابوالعاص به مدینه گریخت و به زینب پناهنده شد. او پس از مدتی به مکه بازگشت. سرانجام پس از گذشت سالها، ابوالعاص مسلمان شد.این یک آموزه بزرگ برای دینداری و اخلاق رواداری است. پیامبر، امام رحمت و شفقت است نه الهه جنگ و دشمن داشتن. این یعنی دوست داشتن و درست بودن، والاتر از انگاره های ایدئولوژیک و تفسیرهای مضیق و محدود چون"داعش" داشتن است. عشق و حقیقت انسانی را نمی توان با واژه هایی عبوس و سخت گیرانه، تفسیق و تکفیر کرد. پیامبر شریعت خویش را"سهله و سمحه" خواند یعنی شیوه"شدن" و منش "بودن" ، باید رواداری و بزرگواری باشد. رواداری، گذاشتن و گذشتن، در زمانه و نزد ما چگونه است؟
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
(ابْتَعَثَهُ بِالنُّورِ الْمُضِيءِ والبرهان الجلی و الْمِنْهَاجِ الْبَادِي وَالْكِتَابِ الْهَادِي أُسْرَتُهُ خَيْرُ
أُسْرَهٍ وَشجرته خیرشجره أَغْصَانُهَامُعْتَدِلَهٌ
وَثِمَارُهَا مُتَهَدِّلَهٌ مَوْلِدُهُ بِمَكَّهَ وهِجْرَتُهُ
بِطَيْبَهَ عَلاَبِهَاذِكْرُهُ وَامْتَدَّمِنْهَاصَوْتُهُ أَرْسَلَهُ بِحُجَّهٍ كَافِيَهٍ وَموعظه شافیه.نهج-۱۶۱)
***********************
" سلوک و خویشتن بانی"
پروردگار، پیامبر را با روشنایی درخشان، برهانی روشن، راهی آشکار و کتابی هدایت گر برانگیخت. خاندان او، بهترین خاندان بودند. درخت وجود او، بهترین بود. شاخه هایش، اعتدال داشت و میوه های آن، در دسترس همگان بود. در مکه بدنیا آمد و به مدینه هجرت کرد. همان شهری که شهرت و آوازه اش بلند شد و طنین صدای او امتداد یافت. او با دلیل و برهان کافی و اندرزهای شفابخش آمده بود.
بِپَر و بگذار بالهايت به هنگام سقوط رشد كنند.
گاهى اوقات سكوت بهتر از تَلى از كلمات بى معناست.
سلام 🍃صبح آدینه تون بخیر 🌷🌷
آیه شریفه از سوره مبارکه هود تقدیم می گردد 🌸🌸🌺
هود
وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَىٰ نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَب مَّعَنَا وَلَا تَكُن مَّعَ الْكَافِرِينَ
ﺁﻥ ﻛﺸﺘﻲ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻮﺝ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻮﻩ ﺁﺳﺎ ﺣﺮﻛﺖ ﻣﻰ ﺩﺍﺩ ، ﻭ ﻧﻮﺡ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭﻱ ﺑﻮﺩ ، ﺑﺎﻧﮓ ﺯﺩ ﻛﻪ ﺍﻱ ﭘﺴﺮم ! ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﺎ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﻮ ﻭ ﺑﺎ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﻣﺒﺎﺵ .(42)
@ayatebargozideyeqoran
🌷🌾🌺🎋🥀🌸🍃💐🌼🌷
پیام آیه 42 از سوره مبارکه هود
آیه به مونولوگ بین حضرت نوح و فرزندش اشاره دارد .
لجاجت و غرور اهل آتش در آیه هویداست ،علی رغم عذاب و گرفتاری که بر قوم نوح حادث شد و نوح به دعوت خویش ادامه می داد ولی افراد لجوج و مغرور از پذیرش یکتایی خداوند سر باز زدند تا اینکه هرکدام به سزای اعمال خود رسیدند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‍ کودک شوید
✍️مصطفی ملکیان


ویژگی‌های پنج‌گانۀ کودکان از نگاه روسو

روسو می‌گوید: «ببینید بچه‌ها تا به دست ما بزرگ سال‌ها ضایع نشده‌اند، چه ویژگی‌های جالبی دارند!». سپس، پنچ ویژگیِ کودکان را می‌شمارد و معتقد است: این که مسیح در سه انجیل از چهار انجیل می‌گفت «تا کودک نشوید، وارد ملکوت پدر آسمانی من نمی‌شوید» به خاطر همین پنج ویژگی است که بچه دارند. امّا این پنچ ویژی اصلاً در ما بزرک سال‌ها نیست.


1️⃣ این که بچه‌ها تا وقتی که احتیاج به چیزی نداشته باشند، سراغ‌اش نمی روند.
یعنی تا گرسنه نشوند سراغ غذا نمی‌روند. و تا احتیاج‌اش برطرف شد، از آن چیز دست می‌کشد. امّا ما بزرگ‌سال‌ها درست عکسِ این هستیم. به چیزی احتیاج پیدا نکرده، به آن اقبال می‌کنیم. بعد هم که احتیاج‌مان برآورده شد، باز دست بردار نیستیم.


2️⃣ بچه‌ها در این‌جا و اکنون زندگی کردن است.
هیچ بچه‌ای در گذشته و آینده زندگی نمی‌کند. در این‌جا و اکنون زندگی می‌کند. امّا ما بزرگ سال‌ها در اینجا و اکنون زندگی نمی‌کنیم.


3️⃣ این که بچه‌ها تظاهر ندارند.
بچه اگر الآن خشم نشان می‌دهد، واقعاً خشمگین است. امّا ما بزرگ‌سال‌ها گاهی دارد قند توی دل‌مان آب می‌شود، ولی، به تظاهر، خشم نشان می‌دهیم. این به خاطر مصلحت‌هایی است که در نظر می‌گیریم. مثلاً می‌دانیم که احتیاجاتی نسبت به طرف مقابل داریم. به خاطر همین، با این که در دل می‌خواهیم خونِ طرف را بریزیم، در ظاهر لبخند می‌زنیم و ماچ و بوسه و صبّحکم الله و.. از این بازی‌هایی که بلدیم در می‌آوریم. امّا بچّه‌ها این‌جور نیستند. بچّه‌ها اصلاً فیلم‌بازی نمی‌کنند. ما دائماً در حال فیلم‌بازی کردن هستیم. یعنی تهِ دلمان یک چیز است، امّا دستمان پی یک کار دیگر می‌رود. زبان‌مان چیزی می‌گوید، دلمان چیز دیگری. ولی بچه‌ها ظاهر و باطن همین‌اند که هستند. تا از یک دوست‌اش بدش می‌آید، می‌گوید که : «من با تو قهرم!». با خودش نمی‌گوید: «بگذار محاسبه کنم ببینم به نفع‌ام هست با او قهر کنم یا نه! اگر قهر کنم، این قهر یک تبعاتی خواهد داشت. مثلاً فردا ممکن است من از پاک‌کن بخواهم و او ندهد. یا اصلاً شاید یک روز شیرینی‌ای داشت که من خیلی دوست داشتم..». ولی وقتی هم که آمد و گفت: «من با تو آشتی‌ام!»، واقعاً دیگر کینه‌ای از طرف به دل ندارد. امّا من و شما خیلی وقت‌ها با هم قهریم، در حالی که واقعاً با هم آشتی هستیم. خیلی وقت‌ها هم با هم آشتی‌ایم، در حالی که واقعاً با هم قهریم. که این دوّمی اش بیشتر است. خب، این بازی‌ها در ما بزرگسال‌ها وجود دارد و در بچه‌ها نیست.


4️⃣ بچه‌ها فاصلۀ بین احساسات عواطف‌شان خیلی کم است.
نمی‌دانم شما هیچ‌وقت توجّه کرده‌اید که گاهی بچه هنوز اشک دارد از چشم‌هایش می‌سُرد پایین، هوز به گونه‌اش نرسیده، ازدیدنِ یک چیزِ خنده‌دار مي‌زند زیرِ خنده. امّا مثلاً ما اگر در جلسه‌ای از یک چیزی ناراحت شویم، حالا ولو این که بعد از گذشت زمانی آن ناراحتی برطرف شود و در دل شاد هم باشیم، با خودمان می‌گوییم نباید به این سرعت شادی‌مان را بروز دهیم. باید چند ساعتی بگذاریم بگذرد، بعد. می‌ترسیم بگویند: «این چه حالی است که این آقا دارد؟ الآن غمگین بود، حالا می‌خندد..!». پس سعی می‌کنیم آهسته‌آهسته از شادی به غم، و از غم به شادی، تغییر چهره دهیم. چون برایمان مهّم است که دیگران دربارۀ ما چه نظری داشته باشند. امّا بچه‌ها این‌جور نیستند.

5️⃣بچه‌ها خیلی گریه می‌کنند.

ما بزرگ‌سال‌ها گریه کردن را زشت تلقّی می‌کنیم. نمی‌دانیم که چقدر، از لحاظ روانی، گریه کردن برایمان سلامت می‌آورد.
حالا اگر ازهمۀ حرف‌هایی که ممکن است راجع به این ویژگی‌ها گفته شود بگذریم، بالاخره ژان ژاک روسو می‌گفت: شما بزرگ‌سال‌ها کدام‌تان این‌جوری هستید؟ هیچ کدام‌مان نیستیم. بعد می‌گفت: چرا تا وقتی بچه بودید این‌گونه بودید، نازنین بودید، و حالا که بزرگ شده اید این‌گونه نیستید؟
اوّل تو چنان بُدی که کس چون تو نبود
و آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد..!