افراد پرکار شادترند!
مغز انسان از بی برنامگی خوشش نمی آید به همین خاطر، هر وقت مشغله کاری شما بیشتر است، مغز فرمان به شاد بودن بیشتر می دهد.
مغز انسان از بی برنامگی خوشش نمی آید به همین خاطر، هر وقت مشغله کاری شما بیشتر است، مغز فرمان به شاد بودن بیشتر می دهد.
یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم، ناگاه اتفاق مغیب افتاد.
پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که درین مدت قاصدی نفرستادی!
گفتم : دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.
گلستان سعدی
پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که درین مدت قاصدی نفرستادی!
گفتم : دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.
گلستان سعدی
اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وعِبَادُ الرَّحْمَٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا
بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بیتکبّر بر زمین راه میروند؛ و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام میگویند (و با بیاعتنایی و بزرگواری میگذرند)؛
قرآن کریم؛ سوره فرقان ، آیه 63
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
وعِبَادُ الرَّحْمَٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا
بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بیتکبّر بر زمین راه میروند؛ و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام میگویند (و با بیاعتنایی و بزرگواری میگذرند)؛
قرآن کریم؛ سوره فرقان ، آیه 63
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و من:
كسى که امروزم را هدر داده ام،
به چه حقی میتوانم فردا را بخواهم ...؟!
آلن فورنیه
كسى که امروزم را هدر داده ام،
به چه حقی میتوانم فردا را بخواهم ...؟!
آلن فورنیه
بیش تر ما دارای این عقیده ی اشتباه هستیم که میتوانستیم زندگی دیگری داشته باشیم.
اما اگر به گذشته بنگرید، خواهید دید که همه موارد زندگی تان شما را به این نقطه، به همین جایی که هم اکنون هستید، هدایت کرده است.
اگر چه ممکن است در بازنگری فکر کنید که می توانستید به گونه ی دیگری رفتار کنید، اما واقعا در آن هنگام و در آن شرایط زندگی، تنها کاری را انجام دادید که می توانستید.
در واقع، نمی توانستید کار دیگری بکنید.
در فلسفه، موضوع جبر در برابر اختیار وجود دارد.
منظور فیلسوفان از جبر این است که زندگی شما از پیش تعیین شده است و به واقع برای ایجاد رویدادها اختیاری ندارید.
منظور از اختیار این است که شما اختیار کامل ایجاد رویدادها را داشته باشید.
ما می گوییم شما برای چگونگی وقوع رویدادها در گذشته، اکنون اختیاری ندارید.
شاید معتقد باشید که وضعیت باید آن گونه می شد یا می توانست آن گونه بشود، اما واقعیت این است که اکنون اختیار گذشته را ندارید.
شاید بتوانید انتخاب کنید که در آینده وقایع چگونه باشد، اما گذشته، گذشته است و شما نمی توانید کاری کنید به غیر از همان کاری که کرده اید.
تنها فایده ی این فکر که می توانستید در گذشته کار دیگری انجام دهید این است که خودتان را شکنجه دهید.
ما متوجه شده ایم که شکنجه خود، به برقراری روابط عالی نمی انجامد و در نتیجه توصیه می کنیم خود را شکنجه نکنید.
اما اگر به گذشته بنگرید، خواهید دید که همه موارد زندگی تان شما را به این نقطه، به همین جایی که هم اکنون هستید، هدایت کرده است.
اگر چه ممکن است در بازنگری فکر کنید که می توانستید به گونه ی دیگری رفتار کنید، اما واقعا در آن هنگام و در آن شرایط زندگی، تنها کاری را انجام دادید که می توانستید.
در واقع، نمی توانستید کار دیگری بکنید.
در فلسفه، موضوع جبر در برابر اختیار وجود دارد.
منظور فیلسوفان از جبر این است که زندگی شما از پیش تعیین شده است و به واقع برای ایجاد رویدادها اختیاری ندارید.
منظور از اختیار این است که شما اختیار کامل ایجاد رویدادها را داشته باشید.
ما می گوییم شما برای چگونگی وقوع رویدادها در گذشته، اکنون اختیاری ندارید.
شاید معتقد باشید که وضعیت باید آن گونه می شد یا می توانست آن گونه بشود، اما واقعیت این است که اکنون اختیار گذشته را ندارید.
شاید بتوانید انتخاب کنید که در آینده وقایع چگونه باشد، اما گذشته، گذشته است و شما نمی توانید کاری کنید به غیر از همان کاری که کرده اید.
تنها فایده ی این فکر که می توانستید در گذشته کار دیگری انجام دهید این است که خودتان را شکنجه دهید.
ما متوجه شده ایم که شکنجه خود، به برقراری روابط عالی نمی انجامد و در نتیجه توصیه می کنیم خود را شکنجه نکنید.
سخن من به دست من نیست و از اینرو میرنجم.
زیرا میخواهم که دوستان را موعظه گویم و سخن، منقاد من نمیشود.
از اینرو میرنجم.
امّا از آنرو که سخنِ من بالاتر از من است و من محکومِ ویام، شاد میشوم، زیرا که سخنی را که حق گوید هرجا که رسد زنده کند و اثرهای عظیم کند.
🌸🌸🌺🌸🌸
فیه ما فیه
گفتم که خاموش باشید تا راهی بازیابید که
گُفت، غبارانگیز است.
مگر گُفتِ کسی که از غبار گذشته باشد.
زیرا میخواهم که دوستان را موعظه گویم و سخن، منقاد من نمیشود.
از اینرو میرنجم.
امّا از آنرو که سخنِ من بالاتر از من است و من محکومِ ویام، شاد میشوم، زیرا که سخنی را که حق گوید هرجا که رسد زنده کند و اثرهای عظیم کند.
🌸🌸🌺🌸🌸
فیه ما فیه
گفتم که خاموش باشید تا راهی بازیابید که
گُفت، غبارانگیز است.
مگر گُفتِ کسی که از غبار گذشته باشد.
لطفا کمی بیشتر حواستان به اطرافتان باشد... زندگی را به کام هم تلخ نکنید و خودتان را از لذت داشتن حال خوب، محروم نکنید!
لبخند بزنید!
به عابری که در حال عبور از کنار شماست،
کودکی که درحال بازی کردن است،
به پیرمردی در حال گذر از خیابان،
یا پیرزنی که ناخداگاه برایتان آرزوی پیر شدن می کند...!
لبخند بزنید؛
گاهی یک لبخند، عجیب می چسبد بر جان و دل آدمی و تمام خستگیهارا از تن می پراند
درست مثل چای داغ وسط زمستان...!
دنیا، به اندازه ی کافی سخت میگیرد
لطفا به خودتان سخت نگیرید و بدون منت و هیچ چشم داشتی، خوب باشید!
باور کنید کوتاه ترین فاصله میان هرکسی، به اندازه ی یک لبخند بر لب هایتان است...!
حتی اگر فکر می کنید تنهایید، به تصویر خودتان در آینه سلام بدهید و بخندید؛ خواهید دید آینه، چطور جوابتان را خواهد داد!
حال خوب، درست در یک قدمی شماست!
لبخند بزنید!
به عابری که در حال عبور از کنار شماست،
کودکی که درحال بازی کردن است،
به پیرمردی در حال گذر از خیابان،
یا پیرزنی که ناخداگاه برایتان آرزوی پیر شدن می کند...!
لبخند بزنید؛
گاهی یک لبخند، عجیب می چسبد بر جان و دل آدمی و تمام خستگیهارا از تن می پراند
درست مثل چای داغ وسط زمستان...!
دنیا، به اندازه ی کافی سخت میگیرد
لطفا به خودتان سخت نگیرید و بدون منت و هیچ چشم داشتی، خوب باشید!
باور کنید کوتاه ترین فاصله میان هرکسی، به اندازه ی یک لبخند بر لب هایتان است...!
حتی اگر فکر می کنید تنهایید، به تصویر خودتان در آینه سلام بدهید و بخندید؛ خواهید دید آینه، چطور جوابتان را خواهد داد!
حال خوب، درست در یک قدمی شماست!
هیچ امر خوشایندی در دورانِ«خوش و خاطره برانگیز» گذشته نیست، که الان نباشد. و یافت نشود.
و هیچ امر ناخوشایندی در دوران امروزی نیست که در آنروزها هم، نبوده باشد.
و هیچ امر ناخوشایندی در دوران امروزی نیست که در آنروزها هم، نبوده باشد.
اعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
فساد، در خشکی و دریا بخاطر کارهایی که مردم انجام دادهاند آشکار شده است؛ خدا میخواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوی حق) بازگردند!
(قرآن کریم؛ سوره روم، آیه 41)
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
فساد، در خشکی و دریا بخاطر کارهایی که مردم انجام دادهاند آشکار شده است؛ خدا میخواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوی حق) بازگردند!
(قرآن کریم؛ سوره روم، آیه 41)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔵 در اسارت اژدهای کومودو
نمی دانم اژدهای کومودو را می شناسید یا نه؟ یکی از درندهترین شکارچیان است. در پژوهشی، زیر چنگالهای یکی از آنها، باقی مانده پوست و استخوان ۱۹ جانور مختلف مشاهده شده بود! تقریبا هیچ کس از او در امان نیست.
اژدهای کومودو جثه چندان بزرگی ندارد. آروارههای او از بیشتر حیوانات درنده ضعیفتر است. دستهایش توان نگهداشتن حیوانات درشت را ندارند. سرعت بالایی هم ندارد.
چون خونسرد است مجبور است زمان زیادی زیر آفتاب باشد و بسیاری از اوقات پنهان شود. اما با این حال شکارچی بسیار خطرناکی است و جانوارنی که در مسیرش قرار میگیرند، کمتر جان سالمی بدر میبرند.
او موجودات بزرگ تر از خودش را به راحتی شکار می کند.
بوفالو که بیش از پنج برابر او قد و وزن دارد را نیز شکار می کند. چگونه؟
🌺🌺🌸🌺🌺
استراتژی یک گاز کوچولو!
به باور برخی از جانورشناسان، اژدهای کومودو فقط یک یا دو بار طعمه خود را گاز میگیرد و سپس او را رها میکند.همین!
طعمه فرار میکند و با سرعت از صحنه دور میشود. اما رفته رفته بدنش سُست میشود. قدمهایش سنگین میشود، تلخی عجیبی سراسر وجودش را فرا میگیرد، آهسته بر روی زمین مینشیند، ساکت، منفعل، بیرمق. نگاهش مات و خیره میگردد.
و سپس شبح اژدهای کومودو را میبیند که از دور آهسته آهسته ظاهر میشود. با قدمهای سنگین آرام آرام به سمت او می آید. اما حیوان زخمی هیچ انگیزهای برای مبارزه یا فرار در خود نمیبیند. یاس و انفعال و ضعف و تلخی تمام وجودش را گرفته. اژدهای کومودو در همان گاز کوچولو، زهری را در وجود او تزریق کرده که نه تنها مانع بسته شدن زخمهایش شده که قوت و انگیزهء مبارزه برای زندگی را نیز از او ربوده است. او تنها خیره به هیولا مینگرد و جز تسلیم شدن در برابر شکست و مرگ چارهای ندارد.
🌺تحلیل و تجویز راهبردی:
امروز جامعهء ما وضعیت مشابهی با قربانی اژدهای کومودو دارد. بدن مان سست شده. قدمهای مان سنگین، تلخی عجیبی سراسر وجودمان را فرا گرفته، ساکت، منفعل، بیرمق و نگاه مان مات و خیره. چرا؟ یاس و ناامیدی در رگ و پی مان ریخته شده است.
آنقدر جو ناامیدی سنگین است که در جمع های مختلف حتی نمی شود از نشانه های قطعی پیشرفت نیز سخن گفت.
هر کُور،سویی از امید در نطفه خفه می شود. جالب تر اینکه داخلی ها در یک بازی بدون توپ بی نقص با خارجی ها و در هماهنگی کامل با آنان هر گونه پیشرفتی را زیر سوال می برند. هر گونه چشم انداز مثبت که هیچ، هر گونه چشم انداز ثبات نیز در دل های ما می میرد.
تحقیر پیشرفت ها، توهین به کسانی که هنوز امیدوارند (تحت عنوان خوش خیال ها)، کم پنداری موفقیت ها و بیش پنداری شکست ها، هر روز، هر روز «استراتژی یک گاز کوچولو» را تکرار می کند. جالب اینجاست که تقریبا همه در این کشور اپوزیسیون هستند. همه منتقدند. همه ناراضی. همه شاکی.
اعتراف می کنم که بسیار نگرانم. تقریبا روزی نیست که به آینده این کشور و مردمش فکر نکنم. شبی نیست که راحت بخوابم. اما من بین نگرانی و امید تضادی قائل نیستم.
چه می توان کرد؟
یک پیشنهاد برای خودم: ده داستان موفقیت را شناسایی کنم. داستانی که عمدتا توسط جوان های این سرزمین رقم خورده اند و نشان می دهد که می شود و می توانیم و آن ده داستان را منتشر کنم.
یک پیشنهاد به شما: می دانم که انتقاد کردن خیلی با کلاس تر از بیان نکات مثبت است. اما یک چند مدتی دست از کومودو بودن برداریم و موفقیت هایمان را برای دیگران بازگو کنیم. درست است همیشه منتقدین محبوب ترند. ولی الان جامعه ما نیازمند زهرزدایی است. زهر ناامیدی.
اگر کسی هم ما را به خیلی چیزها از جمله ساده دلی متهم کرد عقب نشینی نکنیم. بد نیست به جای کومودو بودن مدتی هم شده سرنتی پیتی باشیم.
مجتبی لشکربلوکی
نمی دانم اژدهای کومودو را می شناسید یا نه؟ یکی از درندهترین شکارچیان است. در پژوهشی، زیر چنگالهای یکی از آنها، باقی مانده پوست و استخوان ۱۹ جانور مختلف مشاهده شده بود! تقریبا هیچ کس از او در امان نیست.
اژدهای کومودو جثه چندان بزرگی ندارد. آروارههای او از بیشتر حیوانات درنده ضعیفتر است. دستهایش توان نگهداشتن حیوانات درشت را ندارند. سرعت بالایی هم ندارد.
چون خونسرد است مجبور است زمان زیادی زیر آفتاب باشد و بسیاری از اوقات پنهان شود. اما با این حال شکارچی بسیار خطرناکی است و جانوارنی که در مسیرش قرار میگیرند، کمتر جان سالمی بدر میبرند.
او موجودات بزرگ تر از خودش را به راحتی شکار می کند.
بوفالو که بیش از پنج برابر او قد و وزن دارد را نیز شکار می کند. چگونه؟
🌺🌺🌸🌺🌺
استراتژی یک گاز کوچولو!
به باور برخی از جانورشناسان، اژدهای کومودو فقط یک یا دو بار طعمه خود را گاز میگیرد و سپس او را رها میکند.همین!
طعمه فرار میکند و با سرعت از صحنه دور میشود. اما رفته رفته بدنش سُست میشود. قدمهایش سنگین میشود، تلخی عجیبی سراسر وجودش را فرا میگیرد، آهسته بر روی زمین مینشیند، ساکت، منفعل، بیرمق. نگاهش مات و خیره میگردد.
و سپس شبح اژدهای کومودو را میبیند که از دور آهسته آهسته ظاهر میشود. با قدمهای سنگین آرام آرام به سمت او می آید. اما حیوان زخمی هیچ انگیزهای برای مبارزه یا فرار در خود نمیبیند. یاس و انفعال و ضعف و تلخی تمام وجودش را گرفته. اژدهای کومودو در همان گاز کوچولو، زهری را در وجود او تزریق کرده که نه تنها مانع بسته شدن زخمهایش شده که قوت و انگیزهء مبارزه برای زندگی را نیز از او ربوده است. او تنها خیره به هیولا مینگرد و جز تسلیم شدن در برابر شکست و مرگ چارهای ندارد.
🌺تحلیل و تجویز راهبردی:
امروز جامعهء ما وضعیت مشابهی با قربانی اژدهای کومودو دارد. بدن مان سست شده. قدمهای مان سنگین، تلخی عجیبی سراسر وجودمان را فرا گرفته، ساکت، منفعل، بیرمق و نگاه مان مات و خیره. چرا؟ یاس و ناامیدی در رگ و پی مان ریخته شده است.
آنقدر جو ناامیدی سنگین است که در جمع های مختلف حتی نمی شود از نشانه های قطعی پیشرفت نیز سخن گفت.
هر کُور،سویی از امید در نطفه خفه می شود. جالب تر اینکه داخلی ها در یک بازی بدون توپ بی نقص با خارجی ها و در هماهنگی کامل با آنان هر گونه پیشرفتی را زیر سوال می برند. هر گونه چشم انداز مثبت که هیچ، هر گونه چشم انداز ثبات نیز در دل های ما می میرد.
تحقیر پیشرفت ها، توهین به کسانی که هنوز امیدوارند (تحت عنوان خوش خیال ها)، کم پنداری موفقیت ها و بیش پنداری شکست ها، هر روز، هر روز «استراتژی یک گاز کوچولو» را تکرار می کند. جالب اینجاست که تقریبا همه در این کشور اپوزیسیون هستند. همه منتقدند. همه ناراضی. همه شاکی.
اعتراف می کنم که بسیار نگرانم. تقریبا روزی نیست که به آینده این کشور و مردمش فکر نکنم. شبی نیست که راحت بخوابم. اما من بین نگرانی و امید تضادی قائل نیستم.
چه می توان کرد؟
یک پیشنهاد برای خودم: ده داستان موفقیت را شناسایی کنم. داستانی که عمدتا توسط جوان های این سرزمین رقم خورده اند و نشان می دهد که می شود و می توانیم و آن ده داستان را منتشر کنم.
یک پیشنهاد به شما: می دانم که انتقاد کردن خیلی با کلاس تر از بیان نکات مثبت است. اما یک چند مدتی دست از کومودو بودن برداریم و موفقیت هایمان را برای دیگران بازگو کنیم. درست است همیشه منتقدین محبوب ترند. ولی الان جامعه ما نیازمند زهرزدایی است. زهر ناامیدی.
اگر کسی هم ما را به خیلی چیزها از جمله ساده دلی متهم کرد عقب نشینی نکنیم. بد نیست به جای کومودو بودن مدتی هم شده سرنتی پیتی باشیم.
مجتبی لشکربلوکی