Forwarded from دکتر فضل الله صلواتی
#درسهایی_از_تاریخ
#سیاهکاریهای_بنی_امیه
#فضل_الله_صلواتی
قسمت چهل و یکم
پس از رحلت پيامبر(ص) از او و خالد بن وليد خواسته شد كه با «اصحاب ردّه»، آنها كه تصميم داشتند از مسلماني برگردند مبارزه كنند. با اينكه چهرههاي شاخصي در مدينه بودند، ولي از اين دو تن كه تعمقي در اسلام و ريشهاي در اعتقادات نداشتند خواسته شد كه به آن مأموريت بروند. همه آن افراد تسليم شدند و جز در موارد معدود مقاومتي پيش نيامد، ولي برخوردهاي بدي با آن افراد و خانواده آنها بخصوص توسط خالد بن وليد در بحرين انجام شد كه باعث سرشكستگي مسلمانان شد، و ابوبكر هم از آن خطاها چشمپوشي كرد و حضرت علي(ع) معترض بودند.
در فتح شامات فرماندهان مختلفي به نبرد پرداختند ازجمله عمروعاص بود كه به سرزمين فلسطين رفت. خالد بن وليد به اردن، يزيد بن ابيسفيان به دمشق، ابوعبيده جراح و شرحبيل حسنه هم بودند. سپاه يزيد بن ابيسفيان و برادر كهترش معاويه بيش از همه بود، خطدهنده اين سپاه، پدرشان ابوسفيان بود و بهخوبي براي آينده فرزندانش برنامهريزي ميكرد و بيشتر پيروزيها از آنِ پسران ابوسفيان بود و همين پيروزيها بود كه ابوسفيان را بهعنوان مشاوري خوشفكر در كنار خليفه دوم قرار داد و خليفه را در فتوحات شامات و مصر و ايران و تعيين والي و حاكم براي هر منطقهاي كمك كرد. بنياميه در شام ريشه دواندند و از همان سالهاي اول خلافت عمر، خود را بر مردم شام تحميل كردند.
پس از پيروزي بر شامات، عمروعاص پيوسته خود را در صحنه نگاه ميداشت، برخلاف خالد بن وليد كه منزويش كردند و مورد خشم خليفه قرار گرفت و اموالش مصادره شد، چون خود را در فتح شام بيشتر ذيحق ميدانست و خويشتن را برتر از پسران ابوسفيان ميپنداشت، سرانجام بنياميه و يا خود ابوسفيان با بهانهگيريهايي، به دست عمر او را از صحنه خارج كردند و در بستر مرگش انداختند.
يزيد بن ابوسفيان هم پس از مرگ پدر ديري نپاييد و از دنيا رفت و معاويه ميداندار سرزمين شام شد و با عمروعاص كه در زمان خليفه دوم حاكم مصر شده بود، رابطة اخوّت برقرار كرد و او را در جهت اهداف خود قرار داد. در سال 19 هجري، عمروعاص سرزمين مصر را فتح كرده و يونانيان حاكم بر آن سرزمين را بيرون رانده بود. آنها خود را آماده ميكردند كه با در دست گرفتن زمام خلافت، خويشتن را بر حاكميّت و ولايت مسلمانها تحميل كنند. سنخيّت، دليل به هم پيوستن است و حاكماني را كه با آنها هماهنگ نميشدند تا پايان حكومت عثمان، يكي يكي از صحنه خارج كردند. به اصطلاح توسط بنياميّه،کودتايي انجام شد که همة رجال صدر اسلام و ياري کنندگان محمد(ص) و مجاهدان مسلمان، کنار گذاشته شدند و از صحنه خارجشان کردند و جمعي متملق و مدّاح و فرومايه را روي کار آوردند.
ادامه دارد
دکتر فضل الله صلواتی
نویسنده ،روزنامه نگار،استاد دانشگاه ، فعال سیاسی
https://t.me/FazlollahSalavati
#سیاهکاریهای_بنی_امیه
#فضل_الله_صلواتی
قسمت چهل و یکم
پس از رحلت پيامبر(ص) از او و خالد بن وليد خواسته شد كه با «اصحاب ردّه»، آنها كه تصميم داشتند از مسلماني برگردند مبارزه كنند. با اينكه چهرههاي شاخصي در مدينه بودند، ولي از اين دو تن كه تعمقي در اسلام و ريشهاي در اعتقادات نداشتند خواسته شد كه به آن مأموريت بروند. همه آن افراد تسليم شدند و جز در موارد معدود مقاومتي پيش نيامد، ولي برخوردهاي بدي با آن افراد و خانواده آنها بخصوص توسط خالد بن وليد در بحرين انجام شد كه باعث سرشكستگي مسلمانان شد، و ابوبكر هم از آن خطاها چشمپوشي كرد و حضرت علي(ع) معترض بودند.
در فتح شامات فرماندهان مختلفي به نبرد پرداختند ازجمله عمروعاص بود كه به سرزمين فلسطين رفت. خالد بن وليد به اردن، يزيد بن ابيسفيان به دمشق، ابوعبيده جراح و شرحبيل حسنه هم بودند. سپاه يزيد بن ابيسفيان و برادر كهترش معاويه بيش از همه بود، خطدهنده اين سپاه، پدرشان ابوسفيان بود و بهخوبي براي آينده فرزندانش برنامهريزي ميكرد و بيشتر پيروزيها از آنِ پسران ابوسفيان بود و همين پيروزيها بود كه ابوسفيان را بهعنوان مشاوري خوشفكر در كنار خليفه دوم قرار داد و خليفه را در فتوحات شامات و مصر و ايران و تعيين والي و حاكم براي هر منطقهاي كمك كرد. بنياميه در شام ريشه دواندند و از همان سالهاي اول خلافت عمر، خود را بر مردم شام تحميل كردند.
پس از پيروزي بر شامات، عمروعاص پيوسته خود را در صحنه نگاه ميداشت، برخلاف خالد بن وليد كه منزويش كردند و مورد خشم خليفه قرار گرفت و اموالش مصادره شد، چون خود را در فتح شام بيشتر ذيحق ميدانست و خويشتن را برتر از پسران ابوسفيان ميپنداشت، سرانجام بنياميه و يا خود ابوسفيان با بهانهگيريهايي، به دست عمر او را از صحنه خارج كردند و در بستر مرگش انداختند.
يزيد بن ابوسفيان هم پس از مرگ پدر ديري نپاييد و از دنيا رفت و معاويه ميداندار سرزمين شام شد و با عمروعاص كه در زمان خليفه دوم حاكم مصر شده بود، رابطة اخوّت برقرار كرد و او را در جهت اهداف خود قرار داد. در سال 19 هجري، عمروعاص سرزمين مصر را فتح كرده و يونانيان حاكم بر آن سرزمين را بيرون رانده بود. آنها خود را آماده ميكردند كه با در دست گرفتن زمام خلافت، خويشتن را بر حاكميّت و ولايت مسلمانها تحميل كنند. سنخيّت، دليل به هم پيوستن است و حاكماني را كه با آنها هماهنگ نميشدند تا پايان حكومت عثمان، يكي يكي از صحنه خارج كردند. به اصطلاح توسط بنياميّه،کودتايي انجام شد که همة رجال صدر اسلام و ياري کنندگان محمد(ص) و مجاهدان مسلمان، کنار گذاشته شدند و از صحنه خارجشان کردند و جمعي متملق و مدّاح و فرومايه را روي کار آوردند.
ادامه دارد
دکتر فضل الله صلواتی
نویسنده ،روزنامه نگار،استاد دانشگاه ، فعال سیاسی
https://t.me/FazlollahSalavati
Telegram
دکتر فضل الله صلواتی
نویسنده ،روزنامه نگار،استاد دانشگاه ، فعال سیاسی
Forwarded from
خاطره ایی از علامه #محمدتقی_جعفری به نقل از دکتر #فضل_الله_صلواتی :
استاد جعفری درباره اولين سفر حج واجب خود، خاطره جالبي را برایمان نقل کردند که شنيدني و قابل تامل است : در اين سفر حج كه با تعدادي از دوستان و فضلا همسفر بودم ، در فرودگاه جدّه متوجه شدم تعدادي از اهالي روستايي از اطراف مراغه به علت نداشتن روحاني كاروان ، ناراحت و مضطرب هستند. از همراهان خود پوزش طلبيده، جهت انجام مناسك حج به جمع روستاييان پيوستم .
در اين سفر، بيش از ديگر سفرها لذت بردم ، چون آن ها عنوان خاصي برايم قائل نبودند و مرا به صورت دانشمند و استاد و اين چيزها نمي شناختند. آنان خيلي ساده و بي پيرايه دور من جمع مي شدند و ضمن طرح مسائل شرعي خود، از برای اطمینان، حمد و سوره خود را نيز مي خواندند. حتي براي صدا زدن من ، عنوان «شیخ» را به كار مي بردند و پيوسته دستور مي دادند: شيخ ! چنين كن و چنان كن . براي من بسيار شيرين بود كه در ميان آن ها باشم و بدون تشريفات و بي ريا، با آن ها دعا بخوانم و برخي از مسائل حج را براي آن ها بگويم .
#ققنوس_اندیشه" علامه محمدتقی جعفری "
کانال اندیشه های علامه جعفری
https://telegram.me/Allame_Jafari
استاد جعفری درباره اولين سفر حج واجب خود، خاطره جالبي را برایمان نقل کردند که شنيدني و قابل تامل است : در اين سفر حج كه با تعدادي از دوستان و فضلا همسفر بودم ، در فرودگاه جدّه متوجه شدم تعدادي از اهالي روستايي از اطراف مراغه به علت نداشتن روحاني كاروان ، ناراحت و مضطرب هستند. از همراهان خود پوزش طلبيده، جهت انجام مناسك حج به جمع روستاييان پيوستم .
در اين سفر، بيش از ديگر سفرها لذت بردم ، چون آن ها عنوان خاصي برايم قائل نبودند و مرا به صورت دانشمند و استاد و اين چيزها نمي شناختند. آنان خيلي ساده و بي پيرايه دور من جمع مي شدند و ضمن طرح مسائل شرعي خود، از برای اطمینان، حمد و سوره خود را نيز مي خواندند. حتي براي صدا زدن من ، عنوان «شیخ» را به كار مي بردند و پيوسته دستور مي دادند: شيخ ! چنين كن و چنان كن . براي من بسيار شيرين بود كه در ميان آن ها باشم و بدون تشريفات و بي ريا، با آن ها دعا بخوانم و برخي از مسائل حج را براي آن ها بگويم .
#ققنوس_اندیشه" علامه محمدتقی جعفری "
کانال اندیشه های علامه جعفری
https://telegram.me/Allame_Jafari
Telegram
ققنوس اندیشه
آشنایی با اندیشه های علامه محمدتقی جعفری